تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٤٥٣ - تفسير ابيات
تفسير ابيات اى انسان كه مى توانى كلمهء حق را بشنوى ، لحظهاى به خود بيا ، مى خواهم حكايتى در بارهء تفاوت ميان عقل و جهل به تو بگويم : گوش فرا ده ، اين را بدان كه در راه زندگى هدف دار حيله و مكر سودى نخواهد داشت ، آنان كه به عقل و انديشهء خويش مغرور گشتهاند ، مردم كودنى هستند . عربى بارى پشت شتر خود گذاشته و اين بار را به دو قسمت كرده بود : يكى دانه بود و ديگرى ريگ ، آن گاه خودش روى آن دو جوال نشسته و مى رفت . شخصى پيش آمده مى گويد :
- خير پيش ، اهل كجايى ، وطنت كجا است ؟ مرد عرب - وطن و جايگاه خود را مى گويد .
سؤال كننده : - در اين دو جوال كه به شتر بار كردهاى چيست ؟ مرد عرب : - يكى از آن دو جوال را گندم پر كردهام ، ديگرى را ريگ .
سؤال كننده : - اين ريگها را چرا به جوال پر كردهاى ؟ مرد عرب : - براى آن كه جوال دانه بىمعادل نباشد كه به زمين بيفتد .
سؤال كننده : - آقاى عزيز ، اين هدف را با راه معقولترى مى توان به دست آورد ؟ مرد عرب : - چطور ؟ سؤال كننده : - عدل دانه را دو قسمت كن ، هر قسمت را به يكى از دو جوال بريز و به پشت شتر بگذار و خودت هم سوار شو .
مرد عرب : - شاد باش و شاد زى اى آزاد مرد شايسته و حكيم با اين انديشهء خوب و نظريهء عالى چرا و به چه علت برهنه و پياده و در ماندهاى ؟ اين مطلب را گفت و دلش به حال مرد حكيم سوخت ، تصميم گرفت كه او را به شترش سوار كند ، دو باره پرسيد : اى حكيم خوش سخن ، مقدارى از حال خودت را به من توضيح بده ببينم : با اين همه عقل و شايستگى و كفايت كه دارا هستى در كدامين