تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٧٣ - منتخباتى از سنگ تراش سن پوان از آلفونس دولا مارتين
كه ظاهراً انديشه ندارند ، ولى در اطراف من مى رويند و مى خشكند ، محبت دارم و مخصوصاً نسبت به گياهانى كه آنها را از كوچكى در كنار سنگهاى اين محوطه ديدهام عشق مى ورزم و اين شبدرها را كه گلهاى قرمز و برگهاى پر از ژاله دارند و مثل اين است كه هنگام شب به موافقت ما گريه مى كنند و بر خاك صاحبان قديمى خويش مى رويند دوست دارم . » [١] [ كلود مى گويد ] :
« بلى ، در ميان اين ستارگانى كه قبل از ظلمت شب از فراز جبال طلوع مى كنند ، در ميان اين مسير سيلاب كه در سراشيب گردنه هاى آب خود را مى گسترانند يا مى خروشانند ، در ميان اين قله هاى كوهستان يا سنگ چينها كه در غروب آفتاب مى درخشند ، در ميان اين كلوخهايى كه من با بيل خود از كودكى تا كنون زير و زبر كردهام - يكى نيست كه محبوب من نباشد ، يكى نيست كه من در مراجعت به كلبه از دامنه كوهسار بدان بنگرم و غالباً بگريه درنيايم ، آيا شگفت انگيز است كه با خود بگويم :
مگر ما زادگان اين زمينى كه از آن به وجود آمدهايم و در آن به خاك مى رويم و ما را مراقبت مى كند و سيراب مى سازد و مانند دايهء مهربان از پستانهاى خود شير مى دهد نيستيم ؟ مگر جسم ما از جسم او نيست ؟ مگر خون ما از آب عروق او نيست ؟ مگر ميان ما و او رابطهء مادر و فرزند جسمانى وجود ندارد ؟ اگر وقتى در اين تپه هايى كه مسكن ما هستند مشتى سنگ ريزه و خاك برگيريم نمى توانيم به آن دانهء سنگ بگوييم : تو برادر مايى ؟ نمى توانيم به آن مشت خاك بگوييم : تو مادر يا خواهر مايى ، آيا به نظر نمى آيد كه خاك به ما جواب مى دهد : آرى من شما را مى شناسم ، شما از من هستيد ، هر يك از اعضاء و استخوانهاى شما از وجود من سرشته است ، من مانند مادرى كه به وجود فرزندش مفتخر و خشنود
[١] سنگتراش سن پوان ، ص ٧٣ - ٧١ . .