تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٨٥ - منتخباتى از سنگ تراش سن پوان از آلفونس دولا مارتين
[ كلود هنگامى كه در مقابل انكار مذهبى ديگران قرار مى گيرد با خود چنين مى گويد ] :
« اين چه شقاوت و چه ننگ بزرگى است كه اين مردم به نام وجودى كه پدر مشترك آنها است ، يكديگر را دشنام مى دهند . چقدر جنايت و شقاوت است كه هر فرقهاى فرقه ى ديگر را تعذيب مى دهد و كشتار مى كند و حال آن كه خداوند بر همهء فرق تجلى مى كند ، منتهى بر هر يك به نحوى جلوه گر مى شود ، مانند ابر كه در هر آسمان رنگى ديگر و شكلى ديگر دارد . اگر يكى از اين مذاهب واقعاً از جانب خدا باشد ، آن است كه از همه بيشتر موجب رحم باشد ، زيرا مذهبى كه سوختن و كشتن و لعن ديگران را روا دارد مسلماً از جانب خداوند نيست ، بلكه به منزلهء چشمهاى است كه به جاى آب گوارا و مصفا آبى را كه در راه با خون مردم آميخته است به تشنگان مى خوراند » [١] [ كلود ] :
« ولى لا بد خواهيد گفت كه چه كسى به تو گفت : اين خوب و آن بد است .
من هم جواب مى گويم كه : اين موضوع چيز مهمى نبوده ، زيرا صدايى در درون من بود كه حرفى نمى زد ، جز آن كه آرى و يا نه بگويد و اين صدا همان است كه علماء وجدان مى گويند و ما ذوق سليم مى ناميم . اين صدا با كسى محاجه نمى كند ، ولى هيچ وقت در اشتباه نمى افتد ، هيچ وقت چيزى نمى تواند بگويد ، ولى همه وقت مى تواند قضاوت كند . وقتى انسان نمى داند به كدام حرف گوش بدهد در درون او كلمهاى نقش مى بندد و اين كلمه به منزله فرمان وجدان است كه به دست خداوند نوشته مى شود و به آن علايمى شبيه است كه در جاده ها براى تعيين مسافات مى نهند و انسان به هر يك از آنها كه مى رسد يقين حاصل مى كند كه به انتهاى فرسخ چندم رسيده است . » [٢] [ كلود در توصيف مردى كه در سفرهايش او را ملاقات كرده است ، چنين
[١] سنگتراش سن پوان ، ص ١٥٨ . .
[٢] سنگتراش سن پوان ، ص ١٥٩ - ١٥٨ . .