تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٥١ - منتخباتى از نغمه هاى شاعرانه آلفونس دو لامارتين
مى شود چه تأثير مى كند ؟ در آسمان دل آنها خورشيد اميد با زيبايى فراوان مى درخشد . براى چه صفا و تابش آن را با ياد بىچارهاى كه در دل او به جز ظلمتى عميق وجود ندارد ، برهم زنند ؟ افسوس كه از غم بىچارگان تا شادى نيك بختان راهى بس دراز است هرگز اشك نوميدى و محنتى لبخند نشاطشان را بر هم نمى زند ، هرگز ابر ياس و بىپناهى آسمان سعادتشان را تاريك نمى كند ، هرگز نالهء فقر و تنهايى در خاموشى دلشان طنين نمى افكند دنياى زيباى آينده با همه شكوه خويش در برابرشان جلوه مى كند و خورشيد فروزان سعادت با تمام نور و فروغ خود بالاى سرشان مى درخشد . بادهء شهد آگين حيات تا قطرهء آخر در كامشان فرو مى ريزد ، آن كه تلخى شرنگى مذاقشان را آزار دهد . در اين صورت براى چه رخ بگردانند تا قطره هاى اشكى را كه با آرامى از ديده گان تيره روزى سرازير مى شود بنگرند و به ناله هايى كه از دلى ستمديده به درمى آيد گوش فرا دارند ؟ هيچ كس از اين مردمى كه با لبان پر خنده از پيش او مى گذرند نيست كه لحظهاى بايستد و از او احوالى پرسد هيچ كس به خود آن زحمت را نمى دهد كه دهان بگشايد و براى تسلى او بگويد :
من نيز با تو مى گريم اى دل غمديده اكنون كه چنين است براى چه انتظار هم دردى از ديگران دارى ؟ براى چه مى پندارى كه روزى ناله هاى جان سوزت در دلهاى آنان طنين خواهد افكند و آنها را افسرده خواهد ساخت ؟ بياييد تا با درد و غم جاودانى خود خو گيريم و دم بر نياوريم ، آتش غم را كه در كانون دلمان شعله ور است با خاكستر صبر بپوشانيم و لب بشكوه نگشاييم ، با رنج و الم بسازيم و مصايب را آن گونه كه بايد استقبال كنيم .
هنگامى كه روح محزون از پس پردهء نوميدى بر چهره گردون نظر مى افكند