تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٤٢٠ - روايت
ويكتور هوگو كه يكى از همين آدميان است ، مى گويد :
« نسبت به عقوبت زدگان شفقت داشته باشيم ، دريغا خود كيستيم ؟ من كه با شما صحبت مى كنم كيستم ؟ شما كه گوش به من داريد كيستيد ؟ از كجا مى آييم ؟ آيا كاملًا اطمينان داريم كه پيش از آن كه زاييده شويم ، كارى نكردهايم ؟ زمين خالى از شباهت به يك زندان نيست ، از كجا معلوم است كه آدمى يك بازداشت شدهء عدل الهى نيست ؟ از نزديك به زندگى بنگريد ، اين زندگى چنان ساخته شده است كه در همه جايش عقوبتى احساس مى شود ، آيا شما آن كسيد كه خوشبخت نام دارد ؟ بسيار خوب با اين همه همه روزه غمگين هستيد ، هر روز اندوه بزرگى يا پرواى كوچكى مخصوص بخود داريد .
ديروز براى سلامتى كسى كه پيش شما عزيز است مى لرزيديد ، امروز بر سلامت خود بيمناكيد ، فردا اضطرابتان راجع به پول خواهد بود ، پس فردا زخم زبان يك نفر اندوهناكتان خواهد ساخت ، پسين فردا بد بختى يك دوست سبب تاثرتان خواهد شد ، سپس بدى يا خوبى هوا ، پس از آن شكستن يا گمشدن چيزى نفيس ، پس از آن تفريحى كه بدليل آن وجدان و ستون فقراتتان ملامت مى كند ، يك بار ديگر جريان امور عمومى ، اين در صورتى است كه آلام قلبى را بشمار نياوريم و همچنين امتداد مى يابد ، ابرى از ميان مى رود ابر ديگرى پديدار مى شود ، در هر صد روز به زحمت يك روز اتفاق مى افتد كه آفتاب شادمانى براى شما بدرخشد و حال آن كه از افراد نادرى هستيد كه سعادت داريد ، اما ديگر آدميان ظلمت راكد بر سرشان افتاده است كسانى كه صاحب فكراند ، اين عبارت را كمتر به كار مى برند :
( خوشبختان و بد بختان ) در اين عالم كه مسلماً دهليز عالم ديگرى است خوشبخت وجود ندارد ، تقسيم واقعى بشر از اين قرار است :
روشنان و تاريكان . كاستن از تعداد تاريكان و افزودن به تعداد روشنان هدف اصلى است ، از اين جهت است كه فرياد كنان مى گوييم : تعليم دانش و خواندن را آموختن روشن كردن است ، از هجى كردن هر هجا شرارهاى بيرون مى جهد ، در واقع