تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٤١٦ - قصهء كودكى كه در پيش تابوت پدر خود مى ناليد و سخن جوحى
قصهء كودكى كه در پيش تابوت پدر خود مى ناليد و سخن جوحى
((٣١١٦)) كودكى در پيش تابوت پدر زار مى ناليد و بر مى كوفت سر
((٣١١٧)) كاى پدر آخر كجايت مى برند ؟
تا تو را در زير خاكى بسپرند
((٣١١٨)) مى برندت خانهء تنگ و زحير نى در و قالى و نه در وى حصير
((٣١١٩)) نى چراغى در شب و نى روز نان نى در آن بوى طعام و نى نشان
((٣١٢٠)) نى درش معمور و نى سقف و نه بام نى در آن بهر ضيائى هيچ جام نى در آن از بهر مهمان آب چاه نى يكى همسايه كو باشد پناه
((٣١٢١)) جسم تو كه بوسه گاه خلق بود چون شود در خانهء كور و كبود ؟
((٣١٢٢)) خانهاى بىزينهار و جاى تنگ كاندرو نى روى مى ماند نه رنگ
((٣١٢٣)) زين نسق اوصاف خانه مى شمرد وز دو ديده اشك خونين مى فشرد
((٣١٢٤)) گفت جوحى با پدر كاى ارجمند و اللَّه اين را خانهء ما مى برند
((٣١٢٥)) گفت جوحى را پدر ابله مشو گفت اى بابا نشانىها شنو
((٣١٢٦)) اين نشانىها كه گفت او يك به يك خانهء ما راست بىترديد و شك
((٣١٢٧)) نى حصير و نى چراغ و نى طعام نى درش معمور و نى صحن و نه بام
((٣١٢٨)) زين نمط دارند بر خود صد نشان ليك كى بينند آن را طاغيان ؟
((٣١٢٩)) خانهء آن دل كه ماند بىضيا از شعاع آفتاب كبريا
((٣١٣٠)) تنگ و تاريك است چون جان جهود بىنوا از ذوق سلطان ودود
((٣١٣١)) نى در آن دل تاب نور آفتاب نى گشاده عرصه و نى فتح باب
((٣١٣٢)) گور خوشتر از چنين دل مر تو را آخر از گور دل خود برتر آ
((٣١٣٣)) زندهاى و زنده زاد اى شوخ شنگ دل نمى گيرد تو را زين گور تنگ ؟
((٣١٣٤)) يوسف وقتى و خورشيد سما زين چَه و زندان بر آ و رو نما
((٣١٣٥)) يونست در بطن ماهى پخته شد مخلصش را نيست از تسبيح بد