تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٩٨ - منتخباتى از كتاب رافائل - آلفونس دولا مارتين
[ سپس رافائل ادامه مى دهد ] :
« اما كه مى داند كه اين نيازها و ادعيه كه وسيله ارتباط اسرار ما با قادر متعال است ، يكى از بزرگترين نيروهاى طبيعى يا ما فوق طبيعت بشر نباشد ؟ كه مى داند كه ارادهء الهى آن را در آدمى پديد نياورده و ابداً الآباد در وجود مستغيثين بوديعت ننهاده و وسيله ارتباط بشر با ذات خود قرار نداده باشد ؟ و باز كه مى داند كه آيا خداوند بر اثر عشق و رحمت ابدى خود نسبت به موجوداتى كه از او بطريق اشراق انوار وجود ، به هستى گراييدهاند نخواسته باشد ، بدين وسيله سلسله يى نامريى براى ارتباط افكار آنان با خود ايجاد كند ؟ كه مى داند كه آيا در عالم وحدانيت و لا شريكى خود نخواسته باشد اين زمزمه هاى ذى روح يعنى اين نيايشها و ستايشها و اين راز و نيازها دايماً با طبيعت در حال صعود و نزول و اعتلاء و انخفاض باشد و به همهء نقاط عالم بىنهايت از وجود او گرفته تا تمام موجوداتى كه او به وجود آورده و در آغوش گرفته و دوست مى دارد و از تمام اين موجودات تا وجود او برسد ؟ همواره دعا و ستايش يكى از وجود امتياز آدمى است ، زيرا او است كه به ما اجازهء مكالمه با خداوند مى دهد و اگر خداوند به سخنان ما گوش فرا ندارد ، ما از ستايش و استغاثهء خود دست بر نخواهيم داشت ، زيرا اگر عظمت مقام او در عدم استماع سخنان ما باشد عظمت مقام ما در نيايش و ستايش او است . » [١] [ در دنباله اين سخنان رافائل اضافه مى كند ] :
« ديدم كه استدلالهاى من او را متأثر مى كند ولى قانع نمى سازد ، زيرا روح او كه بر اثر القاآت علوم اندكى خشك شده بود ، هنوز قدرت آن نداشت كه دريچه هاىخود را به جانب خداوند و براى رويت او بگشايد .
اما ناگزير عشق همچنان كه دل او را نرم مى كرد روح او را نيز براى احساس لطافت آماده مى ساخت و به زودى از تابش و اضافهء نور مهر در دل او گل ستايش و
[١] رافائل ، ص ١١١ . .