تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٣٢١ - تفسير ابيات
قصهء آن شخص كه اشتر ضاله را مى جست و مى پرسيد
تفسير ابيات
قصهء آن شخص كه اشتر ضاله را مى جست و مى پرسيد
((٢٩١١)) اشترى گم كردى و جستيش چست چون بيابى چون ندانى كان توست
((٢٩١٢)) ضاله چه بود ؟ ناقهء گم كرده اى از كفت بگريخته در پرده اى
((٢٩١٣)) كاروان در بار كردن آمده اشتر تو از ميانه گم شده
((٢٩١٤)) مى دوى اين سو و آن سو خشك لب كاروان شد دور و نزديك است شب
((٢٩١٥)) رخت مانده بر زمين در راه خوف تو پس اشتر دوان گشته به طوف
((٢٩١٦)) كاى مسلمانان كه ديدست اشترى جسته بيرون بامداد از آخرى
((٢٩١٧)) هر كه بر گويد نشان از اشترم مژدگانى مى دهم چندين درم
((٢٩١٨)) باز مى جويى نشان از هر كسى ريشخندت مى كند زين هر خسى
((٢٩١٩)) كاشترى ديديم مى رفت اين طرف اشتر سرخى به سوى اين علف
((٢٩٢٠)) آن يكى گويد بريده گوش بود و آن دگر گويد جلس منقوش بود
((٢٩٢١)) آن يكى گويد شتر يك چشم بود و آن دگر گويد ز گر بىپشم بود
((٢٩٢٢)) از براى مژدگانى صد نشان از گزافه هر خسى كرده بيان اى دل اين اسرار را در گوش كن قسم تو گر هست زين خوش نوش كن
((٢٩٢٣)) هم چنان كه هر كسى در معرفت مى كند موصوف غيبى را صفت
تفسير ابيات اگر تو شترى گم كرده باشى و سپس آن را پيدا كنى ، چطور ممكن است كه ندانى كه اين شتر مال تو است ؟ .
ضاله چيست ؟ همان شتر گمشده است كه از دست تو گريخته و از تو مخفى گشته است . كاروان در حال بار گرفتن شتران و حركت كردن است ، ولى شتر تو در اين ميان گم شده ، تو با لب تشنه و خشك اين طرف و آن طرف مى دوى كه شتر من كجاست ؟ اما كاروان