تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٥٢٩ - آيه
((٣٤٥٧)) ور بگويى شكل استفسار گو با شهنشاهان تو مسكينوار گو
((٣٤٥٨)) ابتداى كبر و كين از شهوت است راسخىّ شهوتت از عادت است
((٣٤٥٩)) چون ز عادت گشت محكم خوى بد خشم آيد بر كسى كت وا كشد
((٣٤٦٠)) چون كه تو گل خوار گشتى هر كه او واكشد از گل تو را باشد عدو
((٣٤٦١)) بت پرستان چون كه خو بابت كنند مانعان راه بت را دشمنند
((٣٤٦٢)) چون كه كرد ابليس خو با سرورى ديد آدم را به تحقير از خرى
((٣٤٦٣)) كه بِه از من سرورى ديگر بود تا كه او مسجود چون من كس شود
((٣٤٦٤)) سرورى زهر است جز آن روح را كاو بود ترياق لانى ز ابتدا
((٣٤٦٥)) كوه اگر پر مار شد باكى مدار كاو بود اندر درون ترياق زار
((٣٤٦٦)) سرورى چون شد دماغت را نديم هر كه بشكستت شود خصم قديم
((٣٤٦٧)) چون خلاف خوى تو گويد كسى كينه ها خيزد تو را با او بسى
((٣٤٦٨)) كاو مرا از خوى من بر مى كند خويش بر من مير و سرور مى كند
((٣٤٦٩)) چون نباشد خوى بد محكم شده كى فروزد از خلاف آتشكده
((٣٤٧٠)) با مخالف او مدارا مى كند در دل او خويش را جا مى كند
((٣٤٧١)) ز انكه خوى بد بگشتت استوار مور شهوت شد ز عادت همچو مار
((٣٤٧٢)) مار شهوت را بكش در ابتدا ور نه اينك گشت مارت اژدها
((٣٤٧٣)) ليك هر كس مور بيند مار خويش تو ز صاحب دل كن استفسار خويش
((٣٤٧٤)) تا نشد زر مس نداند من مسم تا نشد شه دل نداند مفلسم
((٣٤٧٥)) خدمت اكسير كن مس وار تو جور مى كش اى دل از دل دار تو
((٣٤٧٦)) كيست دل دار اهل دل نيكو بدان كه چو روز و شب جهانند از جهان
((٣٤٧٧)) عيب كم گو بندهء الله را متهم كم كن به دزدى شاه را ور نه باشى هيچ هيچ از هيچيان پس رو هر ديو باشى مستهان
آيه « وَإِذا قُرِئَ اَلْقُرْءانُ فَاسْتَمِعُوا لَه وَأَنْصِتُوا لَعَلَّكُمْ تُرْحَمُونَ . » ٧ : ٢٠٤ (١)
(١) سوره اعراف ، آيهء ٢٠٤ . .