تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٢٥٨ - تفسير ابيات
چشم عقل تو را نابينا ساخته است . مگر نشنيدهاى : محبت به يك چيز [ بدون محاسبه ] انسان را كور و كر مى كند ؟ بنا بر اين خصومت را با من كنار بگذار ، زيرا اين بد بختىها محصولى است كه دست نفس سياه كار تو چيده است . تو گناه خود را بر گردن من مينداز و كج بين مباش .
من خود از بدىها و حرص و كينه توزىها بيزارم . حرص و كينه از پديده هايى است كه از عناصر و اضداد چهارگانهء آدمى ( صفراء ، سودا ، بلغم ، خون ) توليد مى شود و من از سنخ عناصر نيستم . [ بيتى را كه به ترتيب مزبور تفسير كرديم تا حدودى مغلق و نارسا مى باشد ، لذا دقت بيشترى شود و در شرح مثنوى انقروى و موسى نثرى و بعضى از نسخ ديگر بيت مزبور وجود ندارد ] .
اى انسان اسير هوى و هوس من يك بدى كردهام ، هنوز در پشيمانى آن بدى غوطه ورم ، در انتظار هستم كه اين شب تاريك من پايان پذيرد و بروز تبديل گردد ، در انتظار آنم كه اين دى ما هم به تموز برسد . من ميان مردم متهم شدهام آنان مرد و زن كارهاى زشت خود را به گردن من مى اندازند . وضع من شبيه به آن گرگ گرسنهء بىچاره است كه با اين كه گرسنه است از طنطنه و تظاهر گرگى كه دارد متهم بوده ، هيچ كس گرسنگى او را باور نمى كند . گرگ بد بخت از گرسنگى نمى تواند راه برود ، مردم مى گويند آن قدر زياد خورده است كه نمى تواند حركت كند