تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٦٢٤ - تفسير ابيات
بيشتر به سوى انگور شدن مى دوند ، تا هر چه بتوانند زودتر از غائله دويىها رهايى پيدا كنند . آنان در همان حال انگور بودن پوستهاى خود را مى شكافند تا يكى شوند ، وحدت كه مطلوب عالى ارواح است وصف همان يگانگى است .
در آن موقع كه دويى حكمفرما است حتى دوست هم دشمن مى شود ، اما هنگامى كه آن دويى به يگانگى تبديل شد ، دشمنى منقضى مى گردد ، زيرا هيچ كس نمى تواند با خود دشمنى بورزد .
آفرين بر آن عشق كل و استاد ماهر باد كه صدها هزار ذرهء پراكنده را متحد مى سازد .
آفرين بر آن عشق كل كه خاكهاى پراكندهء ريگزار را جمع مى كند و با دست ماهرش يك كوزه مى سازد . آن همه اتحادها كه در آب و گل مى بينيد اتحاد صورى و ناقص است و شباهتى به اتحاد جانها ندارد ، اگر براى توضيح اين اتحادها ، نظاير و امثله بياورم مى ترسم فهم اشخاص معمولى را مختل بسازد .
ما هم در دوران خود مردان الهى چون سليمان عليه السلام داريم ، اما از نشاط دور بينىهاى عاميانه ، اين مردان الهى را كه به ما نزديكاند نمى بينيم ، اين دور بينىهاى عاميانه مردم را نابينا مى سازد ، چونان كسى كه در خانهاى خفته است و خانه را نمى بيند ، اين دور بين ساده لوح و بىنوا از مشرق و مغرب هم پاى فراتر مى نهد . اما بد بختانه كوچكترين آگاهى از رفيق و همنشين خود ندارد .
حرص عجيبى به سخنهاى لطيف و رقيق داريم ، اما هدف اصلى ما باز كردن حرفهاى گره ها است ، ما عاشق گره گشودن و گره زدن هستيم ، ما تكامل خود را در اشكال تراشى و پاسخ بافى مى بينيم ، مثل ما مثل همان مرغ است كه نشسته و فقط به باز كردن و بستن بند دام مشغول است ، اين خود براى ما فنى شده است . اين اشخاص از گردش و سياحت در بيابانها و سبزه زارهاى هستى محرومند ، زندگانى آنان در باز كردن و بستن حرفهاى و اشكال تراشى و جواب گويى سپرى مى شود .