تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٤٥١ - انديشه را دور خود انديشه نپيچانيم ، رهايش كنيم تا براى ما راهى را باز كند
((٣٢٠٧)) فكر آن باشد كه بگشايد رهى راه آن باشد كه پيش آيد شهى
انديشه را دور خود انديشه نپيچانيم ، رهايش كنيم تا براى ما راهى را باز كند اين يك اصل ديگرى است كه مى تواند به عنوان يكى از نتايج درخشان حكمت واقعى ( جهان بينى و جهان يابى ) تلقى شود . حتى در آن موقع كه مى خواهيم در بارهء ماهيت و آثار و فعاليتهاى خود انديشه به تفكر بپردازيم ، بايستى انديشه را كه مورد بررسى و تفكر قرار دادهايم ، در نقطهاى خارج از انديشهء فاعل بگذاريم ، آن گاه بدانيم كه ميان انديشهء فاعل ( درك و بررسى كننده ) و انديشه مفعول ( درك و بررسى شده ) فاصله و راهى وجود دارد كه بايستى آن را سپرى ساخته و آن را روشن بسازيم .
اگر همان انديشه كه مى خواهد ماهيت انديشه را بفهمد ، از خود بيرون نيايد و به سوى مقصد به راه نيفتد ، امكان ندارد كه بتواند كارى انجام دهد . قضيه شگفت انگيزى است : حتى موقعى كه يك انديشه در حال فعاليت ، به خود بيايد و بگويد : من راه مى روم ، من نايستادهام ، من راكد نيستم ، در همان نقطه توقف مى كند و از راه رفتن باز مى ماند .
آن گاه گمان نكنيد كه وقتى از مبدأ حركت كرديد و راه افتاديد ، انديشهء شما وظيفهء خود را انجام داده است ، حركت از مبدأ و راه افتادن نصف كار است كه انديشه انجام داده است ، زيرا راهى كه مقصد ندارد راه نيست ، بلكه بيابان كرانى است كه اتكاء به مبدأ و سمت و مقصد را از دست داده است ، ممكن است شما بگوييد : شيخ عطار مى گويد :
گر مرد رهى ميان خون بايد رفت از پاى فتاده سر نگون بايد رفت