تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٤٨٢ - تفسير ابيات
تفسير ابيات در آن هنگام [ كه به جهت انبساط عالى روحى ] يكى از حواس انسانى بند و زنجيرهاى محدوديت خود را باز كرد ، بقيهء حواس نيز تغيير يافته ، چنان كه بارها شدن حس از محدوديتهاى طبيعى مى تواند غير محسوسات را ببيند ، حواس ديگر نيز به پيروى از حس رها شده مى تواند غيب و پشت پردهء طبيعت را دريابند ، [ وضع طبيعت حواس از يكديگر در اين مسئله شبيه به ] گلهء گوسفندان است ، موقعى كه يكى از گوسفندان از جويى پريد ، بقيهء آنها نيز به پيروى همان يك گوسفند از جوى خواهند پريد تو هم اى انسان ، گوسفندان حواست را از بيابان محسوسات بيرون رانده به آن چراگاه كه خدا رويانيده است وارد بساز ، باشد كه در آن چراگاه الهى سنبلها و ريحانها به چرند و به گلزار حقايق رهسپار گردند . در آن موقع هر يك از حواس تو مأمور رسانيدن ساير حواس بر آن بهشت الهى مى گردد [ همان حسها كه كارى جز فعاليتهاى محدود نداشتند ، اين دفعه بر مى گردند و ] اسرار الهى را بدون زبان ظاهرى و بدون احتياج به حقيقت و مجاز گويىهاى معمولى با تو در ميان مى گذارند .
[ ممكن است شما بگوييد : بسيار خوب ، مجاز را كنار مى گذارند ، حقيقت را چرا مورد توجه قرار نمى دهند ؟ جواب شما روشن است ، زيرا ] اين حقايق معمولى قابل تأويل و تفسير است ، چنان كه اين توهمات معمولى مايهء خيالات پا در هوا است اما آن حقيقت كه به طور عين و عيان قابل رويت روحى است گنجايش هيچ تأويلى را ندارد در آن هنگام كه حس طبيعى بندهء حس روحانى تو گشت ، فلك با آن عظمتش از تسليم به تو چارهاى ندارد ، زيرا در آن موقع كه حس الهى تو به كار بيفتد ، مغز هستى در اختيار تو قرار مى گيرد ، در اين صورت فلكها و ساير قلمرو هستى كه در مقابل دريافت شدهء حس الهى جز پوست چيز ديگرى نيست در اختيار تو قرار خواهد گرفت . زيرا اين يك اصل است كه هر كس كه صاحب مغز است ، پوست را هم به تبعيت مغز مالك خواهد گشت .