تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٥١٣ - نگذاريم تاريكى معصيتها آن قدر دل ما را سياه كند كه ديگر نتوانيم گناه را از اطاعت تشخيص بدهيم
حكمفرما مى شود ، تمام مقياسات و موازين انسانى را مختل مى سازد ، آن گاه مفهوم معصيت و گناه چنان از ديدگاه او محو مى شود كه اگر بشنود معصيت كرده است ، به حيرت افتاده مانند كسى كه يك آدم را با صد سر ببيند فقط به خيره شدن قناعت مى ورزد ، اين همان درد بىدرمانى است كه قرن تاريك ما به آن مبتلا شده است ، گناه مفهوم خود را از دست داده ، براى توجيه بىخيالى خود مطالب خنده آور و ضد منطق مى آورند كه مضحكتر از همهء آنها اين جمله است كه : اى آقا انسان بايستى قلبش روشن و پاك باشد ، اين حرفها يعنى چه ؟ نمى دانيم اين دل روشن و پاك از چه قماش است كه با دروغ و بهتان و هوسرانى و ستم و جور بر بىنوايان و كل شدن بر اجتماع و خود نمايى و خود پرستى و مى گسارى و دست روى دست گذاشتن و به سقوط جامعه نگريستن و سود پرستىهاى بىنهايت سازش عجيبى دارد آيا تاريكتر از آن دل مى توان تصور كرد كه در لجنزار معاصى غوطه ور شود و معتقد باشد كه دلش نورانى است . با يك مثال كوچك خود را آراستن و بروى مردم خنديدن و گاهى دست به كيف دستى بردن و چند ريال به فقير دادن ، قلب پاك و روشن ناميده مى شود ، ولى استهلاك پانصد تومان ، بلكه هزار تومان براى آرايش كه نتيجه اش مختل ساختن اعصاب جوانان و متلاشى ساختن خانواده ها است منافاتى با قلب پاك ندارد « قُلْ هَلْ نُنَبِّئُكُمْ بِالأَخْسَرِينَ أَعْمالًا اَلَّذِينَ ضَلَّ سَعْيُهُمْ فِي اَلْحَياةِ اَلدُّنْيا وَهُمْ يَحْسَبُونَ أَنَّهُمْ يُحْسِنُونَ صُنْعاً . » ١٨ : ١٠٣ - ١٠٤ [١] ( بگو : آيا زيانكارترين مردم را از حيث اعمال به شما خبر بدهيم ؟ آنان كسانى هستند كه تمام كوششهايشان در زندگانى دنيا بىهوده و گمراه بوده ، ولى گمان مى كنند كه كار خوبى مى كنند ) .
و نامش را هم دل پاك و قلب صاف مى گذارند
[١] سوره كهف ، آيهء ١٠٣ و ١٠٤ . .