تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ١٨
جزء يك رو نيست پيوسته به كل ور نه خود باطل بدى بعث رسل چون رسولان از پى پيوستناند پس چه پيوندندشان چون يك تناند ؟
در اين ابيات به خوبى روشن مى شود كه جلال الدين تبعيت از « وحدت وجود » حكماى هند نمى كند .
بلى در موارد ديگر از مثنوى كاملًا مسئلهء جزء و كل را به ميان مى كشد و يك وحدت صريح ميان كل و اجزاء را گوشزد مى كند . در جاى ديگر رابطهء انسان و خدا را ما فوق جزء و كل معمولى معرفى مى كند :
بشنو اكنون اصل انكار از چه خاست ز انكه كل را گونه گونه جزءهاست جزء كل نى جزءها نسبت به كل نى چو بوى گل كه باشد جزو گل لطف سبزه جزء لطف گل بود بانگ قمرى جزء آن بلبل بود
يك مطلب را نبايستى در اين جا فراموش كنيم و آن اين است كه در موارد فراوانى هنگامى كه جلال الدين بحث كل و جزء يا كل و اجزاء را در پيش كشيده است ، پروندهء آن بحث را نمى بندد ، بلكه مثلًا پس از آن ابيات مى گويد :
گر شوم مشغول اشكال و جواب تشنگان را كى توانم داد آب
نيز پس از ابيات فوق مى گويد :
اين سخن پايان ندارد اى غلام ز انكه جرى سخت دارد اين كلام روى
ملاحظات فوق اشتباه ميرزا فتحعلى در مقايسهء جلال الدين مضطرب در مسئله وحدت وجود ، با حكماى هند كه در وحدت وجود روش دگماتيسم و قطعى