تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٩٣ - منتخباتى از كتاب رافائل - آلفونس دولا مارتين
به كدامين كس تسليم مى دارى . من دروغ را چندان زشت مى دارم و چنان محال مى پندارم كه اگر روزى سعادت آسمانى را از طريق تزوير و خدعه بايد به دست آورد از آن چشم خواهم پوشيد . براى من سعادتى كه به تزوير به كف آيد سعادت نيست بلكه آن را جز مايهء تحسر و ملامت نفس نمى دانم » [١] [ رافائل ] :
« من جايى را در نظر ندارم و اصولا ديرگاهى است كه جز خداوند يا مرگ كسى را نمى يابم كه برهاندن من از اين سر نوشت تيره قادر و توانا بود » [٢] [ ژولى ] :
« اگر خداوند در اين لحظه ، جهان و هر چه در او است ساكن مى ساخت ، اگر اين خورشيد همينطور كه اكنون نيمى از آن در پشت درختان كاج فرو رفته است بىحركت مى ماند ، اگر اين نور و اين ظلمت به همين گونه در جو آميخته باقى مى ماندند و اين درياچه همين آرامش خود را حفظ مى كرد و هوا همين گونه مطبوع مى بود و اين دو ساحل همين بعد خود را از قايق نگه مى داشتند و همين نور بر پيشانى تو مى تابيد و همين نگاه پر مهر تو بر چشمان من افكنده مى شد و همين سرور در دل من بر جاى مى ماند : آن گاه حقيقتى را كه تا كنون از حيات نفهميدهام درك مى كردم گفتم آن چيست ؟ گفت :
ابديت در يك لحظه و لا نهايه در يك احساس . » [٣] [ ژولى به رافائل مى گويد ] :
اما اين حقيقت را مى دانم اين كه عالىترين و كاملترين سعادتى است كه روح موجودى ذى حيات مى تواند از روح و چشمان و آواى موجود ديگرى كه به وى شبيه
[١] رافائل ، ص ٦٥ - ٦٤ . .
[٢] رافائل ، ص ٦٩ . .
[٣] رافائل ، ص ٨١ . .