تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٤٢٤ - براى رسيدن به قلمرو پيروزى بايستى از يك دالان تنگ و تاريك و سنگلاخ عبور كنيم ، اين دالان صبر ناميده مى شود
ضخيم نه تنها براى آنان آن چنان شفاف بود كه تمام هستى را از ما وراى آن مى ديدند ، بلكه همان ديوارها و موانع به صورت وسايل و مقتضيات ترقى و تكامل آنان مى گشت ، هر يك از موانع ضربهء تازيانهاى بر مركب آنان بود كه به وسيلهء آن دورى مى زدند و از گنبد مينا رنگ گام فراتر مى نهادند .
اگر مسئلهء مى خواهم و عشق در كار باشد ، مى دانيد مسئلهء موانع به چه صورت در مى آيد ؟
منع تو شوق آورد اى نيك لب در طلب منع كه از لعل سخنگوى توست اقتضاست
((٣١٤٧)) صبر چون پول صراط آن سو بهشت هست با هر خوب يك لالاى زشت
براى رسيدن به قلمرو پيروزى بايستى از يك دالان تنگ و تاريك و سنگلاخ عبور كنيم ، اين دالان صبر ناميده مى شود .
هرگز چنين انديشهاى را به فكر خود راه ندهيم كه براى چيدن گلهاى آرمانها و آرزوها در باغ بزرگ هستى ، مى توانيم پاى روى خارها گذاشته و تفريح كنان برويم و انگشتان خود را به شاخهء گل برده آن را بچينيم . بياييد باين حقيقت اعتراف كنيم كه : هرگز چنين نخواهد شد كه از شكم مادر به زمين بيفتيم و افلاطون و دكارت و كانت شويم ، يا على بن ابى طالب عليه السلام بودن و سقراط را به همراه خود از ميان شكم مادر باين خاكدان بياوريم .
يك انديشهء نابود كننده آن نيست كه در مغز يك انسان به جريان بيفتد و اين نتيجه را منعكس كند كه بايستى فلان زهر را خورد ، زيرا اجتناب و فرار طبيعى از زهر كشنده مستند به آن نيروى قوى است كه با وجود آن نوبت به انديشه در بارهء خوردن زهر نمى رسد . بلكه انديشهء نابود كننده آن است كه به طمع رسيدن به عدد ١٢٧٠٢ مقدمهاى جز ٢ ٢ اعتقاد نكند .