تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٢٨٧ - تفسير ابيات
فضيلت حسرت خوردن آن شخص بر فوت نماز جماعت
تفسير ابيات
فضيلت حسرت خوردن آن شخص بر فوت نماز جماعت
((٢٧٧١)) آن يكى مى رفت در مسجد درون مردم از مسجد همى آمد برون
((٢٧٧٢)) گشت پرسان كه جماعت را چه بود كه ز مسجد مى برون آيند زود ؟
((٢٧٧٣)) آن يكى گفتش كه پيغمبر نماز با جماعت كرد و فارغ شد ز راز
((٢٧٧٤)) تو كجا در مى روى اى مرد خام چون كه پيغمبر بدادست السلام
((٢٧٧٥)) گفت آه و دود از او آمد برون آه او مى داد از دل بوى خون
((٢٧٧٦)) آن يكى از جمع گفت اين آه را تو به من ده آن نماز من تو را
((٢٧٧٧)) گفت دادم آه و پذرفتم نماز او ستد آن آه را با صد نياز با نياز و با تضرّع باز گشت باز بود و در پى شهباز گشت
((٢٧٧٨)) شب به خواب اندر بگفتش هاتفى كه خريدى آب حيوان و شفى
((٢٧٧٩)) حرمت اين اختيار و اين دخول شد نماز جملهء خلقان قبول
تفسير ابيات يكى از مسلمانان مى خواست براى اداى نماز وارد مسجد شود ، وقتى به نزديكى مسجد رسيد ، ديد : مردم در حال بيرون آمدن هستند ، از يكى از آنان پرسيد كه چه شده ؟ كه مردم همه بيرون مى آيند ؟ آن شخص جواب داد : پيامبر نماز جماعت را خواند و فارغ شد و مردم متفرق مى شوند و تو اى مرد خام با اين كه پيامبر سلام نماز را داده و به پايان رسانيده است كجا مى روى ؟ آن مرد عقب مانده وقتى كه تمام شدن نماز را شنيد آهى كشيد و دود از دل بر آورد ، آه او بوى خون دلش را منتشر مى كرد . شخصى از ميان آن جمعيت گفت : تو آن آه سوزانت را به من بده ، من نمازى را كه گذاردهام به تو ببخشم ، مرد عقب مانده قبول كرد و گفت : « آه من از آن تو ، نماز تو از آن من . » اين را گفت و برگشت ، اما چگونه برگشت