تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٣٢٥ - همه چيز را در بارهء حقايق همگان دانند و همگان هنوز متولد نشده اند
به ديده گان خود بزند - اگر چه چند ساعتى بيش نتوانسته باشد از آن عينك استفاده كند ، اگر مى خواست گامى چند در جهان بينى بر دارد ، براى خود مسير معينى داشت ، اگر چه اين مسير معين از يك عده مسائل جزئى شروع مى شود ، ولى اگر ادامه پيدا كند اختلاف و تمايز انديشهء او به مبادى و اصول كلى سرايت مى كند .
اين مطلب كه گفته مى شود : « حتى نمى توان دو فيلسوف پيدا كرد كه براى فلسفه يك تعريف بگويند » ، مطلب صحيح است .
از اين مطلب بگذريم ، مى رسيم به مسائل علوم نظرى مانند حقوق نظرى ، فيزيك نظرى ، كيهان شناسى نظرى ، روان شناسى نظرى و . . . با عين همان اختلاف كه در بالا متذكر شديم روبه رو مى گرديم ، اما در علوم انسانى مربوط به مسائل ايده ئولوژى و سياست و اجتماع . . . طوفان اختلاف آن چنان شديد است كه براى يك متفكر سطحى خفقانآور و براى انديشمند هشيار محرك و مشوق مى باشد .
آيا مى توان براى اين اختلافات ريشهء اساسى پيدا كرد ؟ آرى ، ممكن است اين اختلافات ريشه هايى داشته باشد ، ما بيكى از آنها كه در اساسى بودنش هيچ جاى ترديد نيست اشاره مى كنيم :
اين اصل را با دقت نظر لازم و كافى در نظر بگيريم كه زمينهء اصلى معارف در بارهء جهان برونى و درونى همان تماشاگرى امين مى باشد ، يعنى مى خواهيم هنگامى كه در مقابل جهان بايستيم و اجزاء يا كل مجموعى آن را درك كنيم ، خواه به وسيله حواس طبيعى و خواه به وسيله آلات دقيقتر و آزمايشگاه ها ، زمينهء اصلى كار خود را تماشاگرى مى دانيم و مى خواهيم كه جهان را بشناسيم ، يعنى ( من ) شناسنده مى خواهد غير ( من ) را بشناسد ، حتى در آن موقع كه موضوع شناسايى ما خود ( من ) شناسنده است ، باز ( من ) ديگرى قدم به پلهء بالاتر مى گذارد ، يا گامى از من شناسنده فاصله مى گيرد و آن را براى خود بر مى نهد ، تا آن را تماشا كند و بشناسد ، پس هر موضوعى را كه براى شناسايى بر مى نهيم ، مى خواهيم در بارهء آن تماشاگرى داشته باشيم ، اما به