تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٢٩٩ - تفسير ابيات
حيله گرى ، يا مرد احمقى ، بلكه تو خود دزد ديگرى بوده از اين حال آگاهى دارى [ نقشهاى كه در كار است تو خود آگاه و بازيگر همين نقش هستى ] من داشتم دزد خانهام را موكشان مى كشيدم ، تو او را از دست من گرفتى و مرا با اين حيله كه بيا نشان پاى دزد را پيدا كردهام مرا فريفتى ؟ تو جهت و نشان كار خود را مى گويى ، در حالى كه من به ما فوق جهت و نشان رسيده بودم من كه به خود مطلوب واصل شده بودم ، نشانه و دليل چه فايدهاى داشت ؟ آرى انسانى كه در مقابل حقيقت در پشت پرده پوشيده شده است ، اثر و صفات آن حقيقت را مى جويد ، كسى كه ذات را گم كرده و به صفات آن ذات دل خوش مى كند . آن مردان الهى كه حقيقت را دريافته و در بارگاه ذات حضور يافتهاند ، نظرى به صفات آن حقيقت نخواهند داشت . تو در آن هنگام كه سر به قعر جو فرو برده و در ذات آب غوطه ور شدى ، هرگز ديده گان تو رنگ آب را نخواهد ديد .
اگر پس از فرو رفتن در خود آب سربلند كنى و به رنگ آب نظاره كنى ، مانند اين است كه ابريشمى داده و پلاسى به جاى آن گرفتهاى . اطاعتى كه عاميان انجام مى دهند ، با نظر به مقام والاى خواص ، آن اطاعت گناه است ، آن چه را كه عالميان وصال مى دانند براى خواص حجاب و فراق است .
اگر پادشاه وزيرى را داروغه كند ، اگر چه داروغه بودن خود منصبى است ، ولى داروغه بودن منصبى پايينتر از وزارت است ، لذا نشاندن وزير به آن منصب از روى عداوت پادشاه مى باشد ، نه از روى محبتش و اين تنزل در درجه مسلماً معلول يك علت است ، زيرا هيچ تغييرى بدون علت صورت نمى گيرد . كسى كه از اول مقام داروغگى داشته است ، اين از ابتداء مقام بخت و نصيب او بوده است .
اما آن شخص كه از اول وزير پادشاه بوده ، سپس