تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٣٣
الف - وجد و شعف روحى جلال الدين در بارهء زندگانى روحانى كه در مثنوى صدها بار مطرح كرده است كاملًا روشن است .
ب - اعتراف به قصور عقل انسانى از درك حقايق و واقعيات .
ج - سوز و گداز الهى شگفت انگيزى كه در ده ها مورد از مثنوى به شكل مناجات و راز و نياز صورت گرفته است .
د - توضيح كامل در بارهء كشف و كرامات و معجزه كه اگر براى كسى ما وراى طبيعت مطرح باشد ، مجبور است كه امكان ، بلكه وقوع آنها را كاملًا تصديق نمايد .
ه - اين همه مطالب حكيمانه در اخلاق و فلسفه و رشد روحى و تقرب انسان به خدا كه شايد دو ثلث مثنوى را تشكيل مى دهد و در بعضى از آنها سخن تا حد اعجاز مى رسد ، نمى تواند ساختگى و تصنع بوده باشد ، بلى كسى كه عينك مخالف و منكر به ديده گان خود بزند ، مى تواند همهء آن مطالب را ناديده بگيرد و بگويد : صحيح نيست ، اما منطق روان شناسى با آن همه دلايل و شواهد كه از ابيات مثنوى به روحيهء جلال الدين مى تواند بيان نمايد مى گويد :
« بىهوده سخن باين درازى نبود » .
و - تأثير شديدى كه در ابيات مثنوى تا آن جا كه گاهى روح مطالعه كننده و شنونده را واقعاً شعله ور مى سازد ، كشف از روح شعله ور جلال الدين مى كند كه رو پوشى آن از بىغرضى كاملًا به دور است .
٩ - « در عقل و ادراك و ذوق مولوى ترديد نباشد ، اما گاهى جلف و سبك است » .
اين مطلب كاملًا درست است و واقعاً جاى تأسف ، كه مردى با داشتن آن همه عقل و درك و ذوق و روح پر شور آن اندازه تنزل كند كه گاهى كلماتش شبيه به سخنان اشخاص هرزه و اوباش باشد و نمى توان گفت : مولوى خواسته است هنر خود را