تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٢٣٤ - شيطان علت جبرى معصيت نيست ، بلكه خوب از بد به وسيلهء او تفكيك مى شود
((٢٦٩١)) هر كجا بينم نهال ميوه دار تربيتها مى كنم من دايه وار
((٢٦٩٢)) هر كجا بينم درخت تلخ و خشك مى بِبُرّم تا رهد از پشك مشك
((٢٦٩٣)) خشك گويد راستم من كژ نِيَم تو چرا بىجرم مى برى پِيَم
((٢٦٩٤)) باغبان گويد اگر مسعوديى كاشكى كژ بودى و تر بوديى
((٢٦٩٧)) جانب آب حياتى گشته اى اندر آب زندگى آغشته اى
((٢٦٩٨)) تخم تو بد بوده است و اصل تو با درخت خوش نبوده وصل تو
((٢٦٩٩)) شاخ تلخ ار با خوشى وصلت كند آن خوشى اندر نهادش بر زند گر تو را بيدار كردم بهر دين خوى اصل من همين است و همين
((٢٦٧٢)) گفت ابليسش گشا اين عقد را من محكَّم قلب را و نقد را
شيطان علت جبرى معصيت نيست ، بلكه خوب از بد به وسيلهء او تفكيك مى شود .
اين مبحث را در آغاز داستان ابليس و معاويه به طور اختصار متذكر شديم كه شيطان مانند يك علت صد در صد و جبرى براى صدور معصيت از فرزندان آدم نيست او موجودى است خارج از وجود ما كه داراى عقل و ادراك و اختيار مى باشد ، كار شيطان اغوا و جلوه دادن كارهاى ناشايست به صورت نيكو و شايسته است ، بنا بر اين كسانى از اغواى شيطان گمراه خواهند شد كه خودشان عقل و وجدان را كه پيك امين الهى در جانهاى آدميانند ، نابود بسازند ، در نتيجه تبه كارى و تبعيت از شيطان پيش از همه چيز ، دليل بر سركوب شدن عقل و وجدان است كه با دست خود آدمى صورت گرفته است . اين است معناى اين كه شيطان موجب تفكيك نقد از قلب است ، نقد همان عقول و وجدانهاى مختل شده است .