تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٤٢٢ - اى روح انسانى كه مانند يونس عليه السلام در شكم ماهى كالبد جسمانى در درياى طبيعت محبوس گشتهاى ، اقيانوس ديگرى وجود دارد كه معرفت الهى ناميده مى شود
((٣١٤٠)) اين جهان دريا و تن ماهى و روح يونسى محجوب از نور صبوح
اى روح انسانى كه مانند يونس عليه السلام در شكم ماهى كالبد جسمانى در درياى طبيعت محبوس گشتهاى ، اقيانوس ديگرى وجود دارد كه معرفت الهى ناميده مى شود اين يك تشبيه بسيار عالى است كه جلال الدين در بارهء گرفتارى آدمى در لابلاى ديوارهاى ضخم ماده بيان كرده است .
اين گرفتارى با نظر به طبيعت جهان هستى و انسانى كه در آن قرار گرفته است نه مورد ناله و گلايه است و نه موجب بد بينى .
آن چه كه با نظر به هدف جهان هستى از يك طرف و عظمت وجودى انسان و امكان اعتلاى او از طرف ديگر اهميت دارد ، اين است كه چرا اين انسان به خود نمى آيد ؟ او كه بيقين مى تواند از شكم ماهى درياى طبيعت بيرون آمده در اقيانوس معرفت واقعى و كمال عالى به شناورى بپردازد ، چرا ، معطل است ؟ چه مى خواهد و چه مى گويد ؟ چنان كه بارها گفتهايم :
« موج خاكى فكر و فهم و وهم ماست » .
و چنان كه گفتهايم :
« آدمى در عالم خاكى نمى آيد به دست » .
ما همه مى دانيم و هيچ يك از مكاتب فلسفى و اجتماعى و انسانى هم نمى تواند ترديد كند در اين كه اگر با نظر ابتدايى به جهان و انسان بنگريم ، ما انسانها جز امواجى از ماده و ماديات و جز جلوه هاى تكامل يافتهاى از انبوه خاك و ساير عناصر مادى چيز ديگرى نيستيم ، بلكه اين مطلب را هم اعتراف همگانى مى كنيم كه گاهى يك يا چند انسان كه عالىترين جلوهء خاك تيرهء طبيعت است ، به جهت مبارزه با حق و عدالت