تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٥٦٧ - خردمندان هشيار جوامع از قيافه و صدا و حركات پيامبران به ارتباط آنها با ما وراى طبيعت استدلال مى كردند و معجزهء ديگرى نمى خواستند
اقناع آن از ادلهء منطقى خيلى بيشتر است ، مخصوصا هر اندازه كه يك موضوع با اهميت حياتى بيشتر تلقى شود ، اكتشاف شخصى نقش مهمى را به عهده مى گيرد .
البته اكتشاف و واقع بينى مزبور جزء الهامات بىسابقه نيست و حتما به يك عده شواهد و قراين جزيى و كلى مستند مى باشد كه در درون انسان با نظم و ترتيب مخصوص حقيقتى را روشن مى سازد .
اگر ما اين نوع اكتشافات را از قلمرو دانش و زندگى كنار بگذاريم و منتظر حصول يقين منطقى ناشى از شكل اول قياس ارسطويى يا ناشى از يك عمل رياضى قطعى باشيم ، گردونهء زندگانى فردى و اجتماعى را مختل و راكد خواهيم ساخت .
تشخيص اين كه محمد صلى الله عليه و آله در ادعاى پيامبرى راست مى گويد ، ممكن است با نظر به معجزات فراوانى بوده باشد كه از او صادر شده است ، اين همان راه منطقى معمولى است كه براى هيچ فرد معتدل تخلف از آن امكان ندارد و ممكن است ادعاى پيامبرى محمد صلى الله عليه و آله از راه حدس و استشمام با نظر به قراين و شواهد واقعى ثابت شود .
مثلًا شخصى كه مى داند : خداوند اين همه مردم را مانند چار پايان بدون تكليف نيافريده است ، يا بداند كه به طور كلى وقتى كه كوچكترين اجزاى جهان هستى بدون علت و بىهوده خلق نشده است ، يقين پيدا مى كند كه موجود انسانى با اين عظمت روحى كه دارد ، نمى تواند بىهوده و بىحكمت در دستگاه سيستماتيك هستى به وجود بيايد .
از طرف ديگر عشق انسانها را به كمال مطلق در مى يابد و باز دقت مى كند و مى بيند : عقول و دريافتهاى انسانها در هزاران تناقض گويى و ساير نقصها غوطه ور است .
آن خداى حكيم و بىنياز ، اين موجودات انسانى را كه براى وصول به كمال آفريده است ، بدون نشان دادن طرق و وظايفى كه به نتيجه مزبور برساند رها نمى كند .