تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٦٠٧ - بيگانگى انسان از ديگران به بيگانگى از خود منجر مى شود
جهانى در جوامع بشرى ديده مى شود كه هم جنبهء حسابگرى دارد و هم جنبهء پاداش دهى و انتقام گيرى . [١] يك مقدمهء مختصر در بارهء همين وجدان جهانى متذكر مى شويم كه ديگران نيز با بيانات گوناگونى مى توانند آن را بپذيرند . اين وجدان جهانى است كه تا كنون نگذاشته است ملتى يك ملت ديگر را مانند يك دستمال بدزدد .
نيز همين وجدان گستردهء جهانى است كه تمدنهاى بيست و يك گانه را به همديگر وصل مى كند ، به طورى كه يكى از آنها ديگرى را تأييد و تفسير مى نمايد . به همان نحو كه حمورابى در تمدن بابل گام بر مى دارد و مى گويد : نبايستى در جامعهء من انسانى به انسان ديگر تعدى كند ، تمدن يونان و روم و بيزانس و اسلام نيز مى گويد ، با هماهنگى به پيش ، تعدى بنيان انسانها را متلاشى مى سازد .
دانش و بينش و تسلط بر طبيعت و مبارزه با بيمارىها ، احكام قاطعانهء همان وجدان جهانى است كه حد اقل در تمام طول تاريخ بشرى به عنوان آرمان به همهء جوامع مطرح شده است .
اين وجدان جهانى يك عده اصول و قوانين مربوط به بشريت را ابراز فعاليت خود مى داند و روى آنها حسابگرى انجام مى دهد ، حساب بىسر و ته ناپلئون را به وسيلهء دو سردار انگليسى و آلمانى يعنى ولينگتون و بلوخر تصفيه مى كند ، و مردى را كه مى خواست تمام بشريت ، بلكه همهء جهان را تحت سلطهء خود قرار بدهد ، در جزيرهء سنت هلن به خود مى آورد و وادارش مى كند كه لحظاتى هم در بارهء خود به تأمل بپردازد و حكومت وجدان جهانى را از آن تامل نتيجه بگيرد .
پس از اين مقدمهء مختصر مى گوييم ، وجدان جهانى مانند همان اتر است كه در گذشته به عنوان يك ماده بسيار لطيف كه در همه اجزاى جهان سريان داشته و آنها
[١] مقصود وجدان اخلاقى نيست ، بلكه يك زمينهء آگاهى عمومى در جوامع است كه در متن كتاب توضيح آن را ملاحظه مى فرماييد . .