تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٣٢٢ - تفسير ابيات
نمى ايستد كه تو شترت را پيدا كنى ، كاروان مى رود و از چشم تو دور مى شود و تاريكى و شبانگاهى هم به سراغت آمده است . رخت و بارت روى زمين مانده ، راهى كه در پيش دارى خوفناك است ، تو هنوز دوان دوان در جستجوى شترت هستى ، فرياد مى زنى : اى مسلمانان كسى از شما شترى ديده است ؟ شتر من امروز از بامداد فرار كرده ، اگر كسى نشانى شترم را بدهد ، براى او مژدگانى خواهم داد ، باز در جستجوى شتر بهر كه مى رسى ، نشانى مى پرسى ، مردم خسيس به اين وضع تو ريشخند مى كنند .
يكى مى گويد : بلى ، ما شترى ديديم كه رنگ سرخ داشت و براى پيدا كردن علف به اين طرف مى رفت .
آن ديگرى مى گويد : شترى ديدم كه گوشش بريده بود .
سومى مى گويد : از جلو من شترى گذشت كه جل ( جهاز ) منقوشى داشت .
چهارمى مى گويد : شتر يك چشمى بود . پنجمى مى گويد : بىپشم بود .
هر كس براى طمع مژدگانى صد نشان مى دهد . اى عزيز من اى دل من اين اسرار را كه مى گويم درست گوش كن . اگر قسمتى از بهره يابى از حقايق دارى اين مطالب را نوش جانت كن .
مثال شتر همان مثال جويندهء موصوف غيبى است كه هر كسى در بارهء معرفت آن ، صفت و نشان بالخصوصى را مى گويد .