تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ١٦١ - با يك تماشاى سطحى جهان خلقت را به زشت و زيبا و متوسط تقسيم مى كنيم ، آن گاه به قضاوت در نقشهء كلى هندسهء الهى مى پردازيم
تقسيمهاى دل خواهانه كه حتى گاهى بعضى از شعراء از نقشهء كلى هندسهء الهى استخراج مى كنند ، واقعيت جهان هستى را بدون اين كه تقسيم كنندگان زشت و زيبا خود توجهى داشته باشند منكر مى شوند ، زيرا زيبايى و زشتى كه دو مفهوم انتزاعى هستند از روى واقعيت هستى براى انسانها انتزاع مى شوند .
اگر بگوييم : فلان نمود طبيعى زيبا است ، يعنى بايستگى طبيعت در اين نقطه همين نمود زيبا را اقتضا كرده است و اگر بگوييم : فلان نمود طبيعى زشت است ، معنايش اين است كه در اين نقطه طبيعت نمودى را ايجاد كرده است كه فاقد شايستگى است . از اين بايستگى و نبايستگى كه به واقعيت اسناد مى دهيم ، حكمى نتيجه مى شود كه مفادش اين است كه : واقعيت در آن مورد صحيح و در مورد ديگر باطل است . اين صحت و بطلان كه دامنه يا نتيجهء حكمى سطحى در بارهء زيبايى و زشتى است ، از آن جا ناشى مى شود كه زيبايى مطلوب و زشتى نامطلوب است ، آن واقعيت كه در جريان خود موجب به وجود آمدن نامطلوب شود محكوم به بطلان است . به همين جهت است كه اگر همين نمود محكوم به زشتى در يك هنر ساخته شدهء بشرى بروز مى كرد ، موجب طعن و تقبيح مى گشت .
در مورد نمودى كه ما حكم به زيبايى آن مى كنيم - از اين مسئله غفلت داريم كه آيا اين زيبايى در دنبال خود نمود زشتى را مى كشاند يا نه ؟ آيا اين زيبايى يك نمود كاملًا نسبى است كه اگر طرف نسبت را از نظر بگذرانيم اين زيبايى ابهام انگيز خواهد گشت ؟ آيا اين زيبايى ناشى از آن حس اساسى زيبا دوستى است كه در درون ما وجود دارد ، يا يك احساس زود گذرى است كه در يكى از حالات متغير روان ما نمودار گشته است ؟ مى توان نظير اين سؤالات را در قضاوتهاى ما در بارهء زيبايىها به طور فراوان مطرح ساخت . اين مسئله در بارهء نظم و قانون جهان هستى نيز ديده مى شود ، چه بسا افرادى كه به يك عده نمودهايى به عنوان نظم و قانون اصيل هندسهء هستى مى نگرند كه براى افراد رشد يافته تر قابل پذيرش نيست .