تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٥٥٨ - تفسير ابيات
مشيتهاى ( كلمات ) مرا بنويسند ، پيش از آن كه مشيتهاى من تمام شود ، آب دريا تمام خواهد گشت .
اگر هفت دريا به كمك همديگر مركب باشند ، باز اميدى بر پايان يافتن كلمات خداوندى وجود ندارد .
اگر باغها و بيشه ها هم قلم شود و بخواهد سخنان خداوندى را بنويسد ، از سخنان خداوندى چيزى نوشته نخواهد شد كه كم شود ، زيرا آن همه مركب و قلم بالاخره متناهى و رو بفنا است ، چگونه مى تواند از عهدهء داستان عظمت بىنهايت خداوندى كه ما فوق عدد و كميت است بر آيد ؟ حالات بيدارى من گاهى مانند حالات خواب است ، لذا مردم گمراه گمان مى كنند من در حال خوابم . چشمانم بخواب رفته ، ولى دلم بيدار است . وضع ظاهرى من سكون و بىكارى نشان مى دهد ، اما حقيقت هستى من مشغول فعاليت است . پيامبر اكرم فرمود : دو چشم من بخواب مى رود ، اما دلم از توجه بخدا منصرف نمى شود كه تا بخواب برود .
ديده گان تو بيدار ولى دلت به خواب رفته است ، بر عكس ديده گان من كه مى خوابد و دلم در حال گشودن درهاى معرفت است .
پنج حس ديگرى وجود دارد غير از اين حواس ظاهرى [ در مباحث گذشته اين حواس را توضيح دادهايم . ] آن حس دل كه ما وراى حواس معمولى است ، هر دو جهان را ديدگاه خود قرار مى دهد .
تو با آن ديده گان و دريافتهاى ضعيف در من منگر ، همان دم كه براى تو شب است براى من بامداد مى باشد .
آن جايگاه كه براى تو زندان است ، براى من باغ خرم و سر سبز است . تو با ديده گان بىنور خود مرا مشغول مى بينى ، ولى من در عين فراغ روحانى بسر مى برم .