تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٤٤٢ - تفسير ابيات
« وَاَلَّتِي أَحْصَنَتْ فَرْجَها ٢١ : ٩١ . . » .
به هيچ وجه ابيات مستهجن مولوى را تصحيح نمى كند ، زيرا به كار بردن كلمهء مربوط به آلت تناسلى در گفتگوها يك امر ضرورى است ، و اين به كار بردن غير از توصيفات مستهجن در رابطهء حيوانى انسانها مى باشد ، علوم تشريح و پزشكى و جراحى مجبورند اعضاء و اجزاء مربوط به آلت تناسلى مرد و زن را نام ببرند ، ولى كارى به نشان دادن تابلوى نامشروع و زشت عمل هم خوابگى ندارند . نظامى گنجوى با اين كه داراى روح پر هيجان و نشاط الهى جلال الدين نيست و همچنين با اين كه هدف نظامى از روى قواعد ، هنر نمايى در شعر است ، با اين حال عفت قلم و پاكى جملات خود را كاملًا حفظ نموده است . خلاصه ما خواه در اين داستانى كه فعلًا شرح مى كنيم و خواه در داستانهايى كه در دفترهاى بعدى مثنوى شامل ابيات ناشايست است ، ابياتش را نقل نكرده و به نقطه چينى در آن موارد كفايت خواهم ورزيد .
تفسير ابيات از نظر ظاهر و صورت مانند مردان با شهامت و قهرمان ، اما در باطن يك جانور نابه كار سست عنصر و پليد ، مانند شيطان ملعون . تو اى سست عنصر نابه كار همانند طبل تو خالى بزرگ نمايى ( مانند عاد كه با وزش بادى از بين رفت ) كه شاخ درختى خود را بر او مى كوفت و روباهى از روى طمع باين كه آن طبل تهى شكار بهترى است شكار خود را از دست داد .
وقتى كه به سراغ آن طبل آمد و ديد تو خالى است ، با خويشتن چنين گفت : يك خوك پليد بهتر از اين خيك تهى است .
آرى روباهان ظاهر بين همواره از آواز دهل كه از دور مى شنوند مى ترسند ، اين خردمندان واقع بين هستند كه واقعيت طبل ميان تهى را درك نموده و آن را مى زنند و مى شكافند و رسوايش مى سازند .