تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ١٢٣ - منتخباتى از جملات اونوره بالزاك از چرم ساغرى - ترجمهء آقاى به آذين
« اين پر حرفى و اين جملهاى احمقانهء بازارى در حالت هولناكى كه ناشناس در آن بسر مى برد ، براى او جلوهء همان زخم زبانهاى پست مردم كوته فكر را داشت كه با آن مردان نابغه را از پاى درمى آوردند . » [١] » اين ( موزه ) يك نوع زباله دان فلسفى بود كه هيچ چيز كم نداشت ، نه چپق دراز وحشيان نه كفشهاى سبز و زرد و ز حرم سرا ، نه خنجر خميدهء مغربى و نه بت تاتارى . حتى كيسهء توتون سرباز و ظرف نان مقدس كشيش و پرهاى اورنگ شاهى در آن يافت مى شد ، از آن گذشته ، بر اثر انعكاساتى كه معلول درهم ريختگى رنگها و تضاد شديد روشنايىها و تاريكىها بود . هزاران پديدهء نورانى اين منظرهء غريب و ناجور را به بازى مى گرفت . پنداشتى كه گوش فريادهاى بريدهاى مى شنيد ، فكر درامهاى ناتمامى را در مى يافت و چشم فروغهاى خاموش نشدهاى را مى ديد . بالاخره گرد و غبارى سمج بر روى اين همه اشياء پردهء نازكى كشيده بود كه زاويهاى متعدد و پيچ و خمهاى فراوان آن ، نمايشى بسيار ديدنى به وجود مى آورد ، ناشناس اين سه تالار را كه در آن تمدنها ، اديان ، خدايان ، شاه كارها ، پادشاهىها ، هرزگىها همراه با عقل و ديوانگى روى هم انباشته شده بود به آينهاى با هزاران وجوه صيقلى تشبيه كرد كه هر وجه آن جهانى را نشان مى داد . » [٢] » روح مانند شيمى معاصر كه آفرينش را از مبدا يك گاز مى داند ، بلهوسىهايى دارد ، و بر اثر تراكم سريع لذات يا نيروها و افكار خود زهرهاى هولناكى تركيب مى كند ، چه بسا مردم كه از تأثير صاعقه آساى يك اسيد معنوى كه ناگهان در درونشان جارى مى گردد هلاك مى شوند . » [٣] » آيا هيچ با خواندن آثار زمين شناسى كوويه در پهنهء بىكران زمان و مكان
[١] چرم ساغرى ، ص ٢٩ . .
[٢] چرم ساغرى ، ص ٣١ . .
[٣] چرم ساغرى ، ص ٤٦ . .