تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٦٠ - منتخباتى از سنگ تراش سن پوان از آلفونس دولا مارتين
و زنبورها و سگ و گله است بنشينيد ، من هم يكى از اعضاى اين مجمع مى شوم ، زيرا من هم احوال اين حيوانات را مى دانم و آنها را دوست دارم . وقتى كه خدا خود را بزرگتر از آن نداند كه اين جانوران را خلق كند من هم نبايد خود را بزرگتر از اين بدانم كه با آنها معاشرت كنم . » [١] [ در گفتگويى با كلود ] :
« - پس چگونه به تنهايى چنين تكامل نفس يافتهايد ؟ - چگونه كسى تنها است ، در صورتى كه هميشه خداوند در برابر او حاضر است ؟ من هرگز خود را در تنهايى نديدهام . » [٢] [ باز در سؤال و جواب با كلود ] :
« - نه ، ولى براى اين كه افكار و غوغاى دنيا و اهل آن ، حواس انسان را پريشان نكند و پيوسته بتواند با خداوند راز و نياز كند ، زياده از حد تمركز ذهن و قدرت روح لازم است . ديگر اين راز و نياز حس مخصوصى را ايجاب مى كند ، البته اين حس مخصوص را همهء آدميان دارند ، منتهى همگان آن را به يك اندازه تقويت و تكميل نمى كنند و اين حس از ساير حواس ما به مراتب روحانىتر و الهىتر است ، بهتر بگويم اين حس ابديت و الوهيت است . تصور مى كنم شما اين حس الوهيت را كه بر گزيدهء موهبتها است به حد اعلى داريد ، صاحب اين حس چه دانا باشد چه نادان بهترين ذكاوتها را دارا است ، صاحب اين حس چه فقير باشد و چه غنى بالاترين ثروتها را دارا است ، صاحب اين حس چه خوشبخت باشد و چه بد بخت بالاترين سعادتها را دارا است .
اولين روزى كه شما را ديدم و با شما صحبت كردم اين چنين حسى را در شما حدس زدم و اكنون با آن كه من در نظر مردم عالمتر و عالى مقامتر از شما هستم ، شما را توقير و تمجيد مى كنم و بشما رشك مى برم و چون ميل
[١] سنگتراش سن پوان ، ص ٤٦ . .
[٢] سنگتراش سن پوان ، ص ٥١ . .