تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٥٩ - منتخباتى از سنگ تراش سن پوان از آلفونس دولا مارتين
باغ دو قدم پايينتر از اينجا است . شما بايد سنگها را از آن جا بياوريد ، اما قبلًا به من بگوييد بدانم كه براى تراش هر قطعه سنگ چقدر اجرت بايد تقديم كنم سنگ تراش با اضطراب مشهود و مؤثرى گفت : عرض كنم نمى دانم .
گفتم ؟ پس كى مى داند ؟ اگر شما خودتان معين نكنيد خود من خواهم دانست و خود من معين خواهم كرد .
سنگ تراش از شنيدن اين حرف رگهاى صورتش متورم شد و پيشانيش سرخ شد و با خجالت و پريشانى بيشترى گفت :
- اين موضوع را فقط خدا مى داند .
من به بانگ بلند گفتم :
- آخر چطور خدا مى داند ؟ اما او با همان لحن ملايم گفت :
- چرا ، زيرا فقط خدا مى داند كه من در ظرف چه مدتى اين سنگها را تراشيده و صيقلى خواهم كرد ، بنا بر اين وقتى كه اين كارها خاتمه يافت من حساب مى كنم كه چند روز طول كشيده و قيمت غذاى من در اين چند روز چقدر بوده است و البته براى كوشش و زحمت خودم حقى قايل نخواهم شد ، زيرا كه انسان كار نمى كند و زحمت نمى كشد ، بلكه خداست كه انسان را به كار و زحمت و يا به عيش و عشرت وامى دارد و اين موضوع نه براى من تنها است ، بلكه براى شما هم در تمام كارها حتى وقتى كه در اطاق هستيد يا سوارى مى كنيد يا كتاب مطالعه مى نماييد يا در سايهء درختان مى لميد ارادهء خودتان را انجام نمى دهيد ، بلكه از ارادهء خدايى پيروى مى كنيد » [١] [ در هنگام صحبت خطاب به كلود مى گويد ] :
« كلود مى دانم شما چه خيال مى كنيد ، شما خود را مقابل من مقصر مى دانيد و مى ترسيد كه آمده باشم تا شما را مذمت كنم كه چرا كار مرا لنگ گذاشتهايد . نه اين طور نيست مطمئن باشيد و در ميان اجتماع كه مركب از بزها و سوسمارها
[١] سنگتراش سن پوان ، ص ٢٩ - ٢٨ . .