تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٢٨٠ - علم با غرض ورزى در هم مى آميزد و انسان را نابينا مى سازد
مجموع متشكل يا آن واحد مسلط ( خود مطلوب ) دارد ، اين است معناى بيت دوم از دو بيت مورد تحليل :
((٢٧٥١)) و آن دو عالم را غرضشان كور كرد علمشان را علت اندر گور كرد
اما بيت اول داراى مضمونى است كه در مباحث گذشته به طور مشروح بيان شده است ، لذا احتياجى به تكرار ديده نمى شود .
((٢٧٥٢)) جهل را بىعلتى عالم كند علم را علت كژ و ظالم كند
مضمون مصرع اول شايد براى بعضى اشخاص قابل هضم نباشد ، زيرا نادانى كه همراه با غرض و مرض نباشد ، تازه شخص نادان حالت بىطرفى دارد ، اما اين كه داراى علم هم مى گردد ، يعنى چه ؟ در صحت اين معنى دو احتمال مى رود :
احتمال يكم : اشاره به اين است كه افراد آدمى اگر چه در صدد اكتساب علم هم نيامده باشند ، از آن جهت كه خداوند يك مقدار اصول فطرى و دانشهاى طبيعى در نهاد آنان بوديعت نهاده است ، اين اصول و دانشها كم و بيش و با اختلاف شرايط در هر كسى به مقدار استعدادش به ثمر و فعليت مى رسد ، مخصوصاً اگر از لحاظ عمل به قوانين انسانى و فرمانهاى الهى كوشش و فعاليت بورزد ( اگر چه در يك قلمرو محدود هم بوده باشد ) چنين اشخاص شايستهاى از علم را دارا مى باشند و اين بهره مندى تا آن حدود است كه بتواند زندگى او را از نظر فردى و اجتماعى و الهى تأمين نمايد .
احتمال دوم اين است كه وقتى قلب انسانى از آلايشهاى حيوانى و هوى و هوس پاك باشد ، مانند آيينهء صيقلى شده است كه با واقعيات و حقايق خواه به طور مستقيم و خواه به طور غير مستقيم روبه رو مى شود و در حيطهء زندگانى خود از آنها بهره بردارى مى كند . فراوانند افرادى كه به جهت داشتن خلوص و پاكى نيت مطالبى به ذهن آنان روى مى آورد كه ما گاهى حتى از دانشمندان هم مانند آن مطالب عالى را نمى شنويم .