تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٤٩١ - مادامى كه در راه هستيد ، به دليل و راهنما نيازمند مى باشيد
((٣٣١١)) نفس نمرود است و عقل و جان خليل روح در عين است و نفس اندر دليل
((٣٣١٢)) اين دليل راه رهرو را بود كو به هر دم در بيابان گم شود
مادامى كه در راه هستيد ، به دليل و راهنما نيازمند مى باشيد در دو بيت فوق جلال الدين دو مضمون را بيان كرده است كه در ابيات گذشته هر دو را در شكل ديگرى گفتگو كرده بود . اين دو مطلب عبارت است از :
اول - احتياج به دليل رابطهء مستقيم با عدم وصول به مقصد دارد .
دوم - نفس انسانى دايماً در پى دليل است ، در صورتى كه روح همواره در خود عين و در مقصد مستغرق است .
مطلب اول - از نظر منطق علمى و فلسفى و دريافتهاى وجدانى كاملًا صحيح است ، زيرا حقيقت دليل جز يك محرك به سوى مقصد چيز ديگرى نيست .
اين مطلب جاى ترديد نيست ، آن چه كه مورد اهميت است ، دو موضوع است .
الف - آيا مى توان فردى از انسان را يافت كه نيازى به دليل نداشته باشد ؟ به نظر مى رسد چنين انسانى در هيچ يك از دورانها پيدا نشده و در آينده هم مادامى كه سازمان وجودى انسان و جهانى كه در مقابل ديده گانش گسترده شده است به همين وضع بوده باشد كه مى بينيم ، فردى پيدا نخواهد شد كه آن چنان به كمال فعلى برسد كه از همه جهات با همه موجوديتش تمام مقاصد ممكن را در خود دريابد اين موجود انسانى نيست ، بلكه موجود برترين ( خدا ) است كه مطلق و كمال بىنهايت از آن او است .
جلال الدين اين مسئله را در مثنوى بارها متذكر شده است :
من غلام آن كه او در هر رباط خويش را واصل نداند بر سماط
مقصدهاى نسبى كه زندگانى ما را تشكيل مى دهد و احتياج ما را از دليل