تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ١٠٨ - منتخباتى از كتاب مرگ سقراط ، تاليف آلوفنس دولا مارتين
اين سكوت مرگ اسرارى نهفته است و لطف شامل خدايان رحيم حتى در مرگ نيز مسرتى و لذتى مخفى ساخته ، همچنان كه عشق كه قلب ما را با حربهاى آسمانى خويش مجروح مى كند ، در زير اين اشكهاى ما شادى و لذتى نهان مى دارد . » [١] « آرى ، نخستين تحيتى كه آدمى ، آن گاه كه روشنايى مژگان وى را مى بوسد بدان مى فرستد ، آهنگ سرودى محبوب كه با آواى ارغنون مخلوط مى گردد ، رايحهاى كه از ساغر برخيزد و حلاوت بوسهاى كه معشوق در دل شب با لبهاى لرزان از لبان معشوقه مى جويد ، هيچ يك از آن لطافت و حلاوتها برابر لذتى نيست كه مردى پرهيزكار بر اثر نجات از زندان تن به دستيارى مرگ مى يابد . » [٢] « اى دوستان روح نورى مجهول نيست كه از چراغ جسم و ماده در اين دنياى پست پديد آيد ، بلكه چشم جاودانى و ديرپايى است كه اين نور ضعيف حيات را مى بيند كه دمادم به وجود مى آيد و بسط يابد و نابود مى شود و باز به وجود مى گرايد و به همين گونه فرو نشستن شعلهء چراغ حيات و محو شدن آن را مى نگرد ، بىآن كه اين فنا را در او راه باشد و مشاهدهء آن سستى و ضعفى در او ايجاد كند و از زندگانيش باز دارد .
روح در جسم همچون آهنگ موزون و متوافقى نيست كه دست ما از اين ارغنون بر مى آورد ، بلكه انگشتى خداى است كه سار تن را مرتعش مى سازد ، گوشى است كه آواز و ارتعاشات آن را مى نيوشد و شنوندهاى دقيق و فرشتهاى نامريى است كه وزن و آهنگ را در آن به هم در مى آميزد و ترتيب مى دهد و به نواختن آن امر مى كند و در آن داورى مى نمايد و از آوازهاى گوناگونى كه از حواس مختلف بر مى آيد كنسرتى چنان كه خدايان را لذتى از آن حاصل شود ، تشكيل مى دهد حال اگر ارغنون درهم شكند و آواز محو و نابود شود ، گوش را بر فراز بقاياى خاموش
[١] مرگ سقراط ص ٣٣ . .
[٢] مرگ سقراط ، ص ٣٤ . .