تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ١٠٦ - منتخباتى از كتاب رافائل - آلفونس دولا مارتين
خيال ، آهنگ صدا ، تأثير خاص سخنان و چهرهء زيباى او به جملگى در برابر ديدهام چنان مجسم بود كه گمان مى كردم مانند همه وقت در مقابلم است و با من سخن مى گويد و مرا به نام مى خواند و من از جاى بر مى خيزم تا نزد او روم و بدو نزديك شوم . اين همان فاصلهاى است كه خداوند ميان تحقق و فنا و احساس مرگ ايجاد مى كند ، درست مانند فاصلهاى كه ميان ديدن ضربت تبر بر درخت و شنيدن صداى آن وجود دارد . اين فاصله از شدت درد و تأثر مى كاهد و حتى آدمى را فريب مى دهد و به خيالات خود خوش دل مى سازد . هنوز ديرى پس از مرگ محبوب ، حيات او را در وجود خويش ادامه مى دهيم و تنها با گذشت زمان و فرو نشستن آتش عواطف و سرد شدن كانون دل ، احساس مرگ و فنا و جدايى محسوس و كامل او در ما پديدار مى شود تا به جايى كه مى گوييم :
او در خيال من مرده است ، زيرا مرگ فنا و نيستى نيست ، مرگ فراموشى است اين كيفيت را تمام آن شب با نهايت قوت در خود احساس كردم . خدا نمى خواست جام غم را يك باره به سر كشم و روحم در برابر آن به يك باره محو و نابود شود . او مى خواست ديرگاه در خيال وجودى بمانم كه تنها يك سال به من نمود تا در تمام حيات ديده گان و افكار مرا به اين آسمان بلند كه او را در بهار جوانى و عين عشق بدان جا خوانده بود جلب كند . » [١] [ رافائل ] :
« در اين وقت تيرگى شب به نهايت رسيده و باد وزيدن آغاز كرده بود و امواج دريا بر صخرهاى ساحلى آن مى خورد و با ضربات آن صدايى چون آواى آدميان حادث مى شد . چنان كه چندين بار متوقف شدم و به دنبال نگريستم . چه گمان مى كردم كه كسى مرا صدا مى كند . آرى يقيناً كسى مرا مى خواند ، اما از كجا ؟ . . . از آسمان
[١] رافائل ، ص ٣١٣ - ٣١١ . .