تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٩٦ - منتخباتى از كتاب رافائل - آلفونس دولا مارتين
و منظور عشق خود همانند سازد و چون آن عشق از او زايل شود مزه يى از لذايذ آسمانى در وى خواهد ماند كه او را از عيبها بيزار و از پليديها پاك مى دارد و همواره گوشهء چشم وى نهانى نگران سر چشمهايى است كه يك بار از ترشحات آن سيراب شده است . » [١] [ رافائل مى گويد ] :
« آيا اعجابى كه از عشق در برابر جمال مطلق و لذتى كه از حد اعلاى پرستش حاصل مى شود نشانهء بالاترين درجهء عشق نيست ؟ » [٢] [ رافائل در مورد عشقش چنين مى گويد ] :
« بارى من همه چيز حتى وجود واجب را از وراء اين عشق الهى خويش مى ديدم و احساس مى نمودم و ستايش مى كردم . اگر حيات در چنين حالتى از روح ادامه مى يافت ؟ طبيعت از حركت و خون از جريان و قلب از ضربان باز مى ايستاد و به عبارت ديگر حركت ، كندى ، خستگى ، شتاب ، مرگ ، حيات ، در حواس ما محسوس و موجود نبود . ديگر جز اندماجى آشكار و شديد از وجود يكى از ما دو تن در وجود ديگرى وجود نداشت و اين كيفيت بىشباهت به حالتى از روح نبود كه در يك آن هم وجود خداوند فانى شود و هم بدان باقى گردد . » [٣] [ رافائل ] :
« اميال پست شهوانى بنا بر ميل و فرمان او و بر اثر نزديكى روح من و او يك باره از ميان رفت . سعادت چنان كه معهود است ، روز بروز رحيمتر و بهترم مى ساخت خدا و او با يكديگر چنان در روح من متحد شده بودند كه ستايشم از او همان نيايش و ستايشى بود كه از وجود خداوندى كه او را آفريده بود مى كردم . . . او بود و
[١] رافائل ، ص ١٠٤ . .
[٢] رافائل ، ص ١٠٥ . .
[٣] رافائل ، ص ١٠٦ . .