تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٣٧٢ - تفسير ابيات
همراه مى شود و شروع به جستجو مى كند ، فرياد مى زند : اى مردم من هم شترى گم كردهام اگر كسى شتر مرا پيدا كند و بياورد مزدى به او خواهم داد .
بسيار خوب ، اين مرد كه شترى گم نكرده است ، اين هياهوى خلاف واقع را چرا به راه انداخته است ؟ براى اين كه در گمشدهء تو شركت كند . چون اين شخص در ادعاى خود دروغ مى گويد و گمشدهاى ندارد ، لذا آن نشانىها را كه مردم به صاحب شتر واقعى مى دهند ، درك نمى كند كه كدام يك از آنها راست است و كدام يك دروغ . او گفته هاى تو را كه واقعاً شترى گم كردهاى ، مانند كورى كه عصا به دست بگيرد ، از روى تقليد گاهى بلى مى گويد ، گاهى نه .
اگر نشانى را كه به تو دادهاند تخطئه كنى ، او هم مى گويد : بلى اين نشان صحيح نيست . در آن هنگام كه يك علامت صحيح در باره شتر گمشدهء تو بدهند شك تو بر طرف مى گردد و به يقين مى رسى . اين يقين شفاى جان رنجيده و روشنگر حس پر قيمت تو مى گردد ، رنگ رويت را گلگون و به بازوان تو نيرو مى بخشد ، حتى در وضع خلقت طبيعى و اخلاقى تو نيز ، تاثير كرده نيرومندت مى سازد ، فروغى به ديده گانت و قدرتى بر پاهايت مى دهد كه به سرعت حركت تو مى فزايد بالاتر از اينها جسم تو را جان و جانت را به روح مبدل مى نمايد - بانكس كه نشانى صحيح به تو داده است ، مى گويى : اى انسان امين تو راست گفتى و نشانىها كه مى دهى ابلاغ آشكارى از حقيقت است .
در اين نشانى كه تو دادى علامات و دلايل محكم وجود دارد كه ابلاغ تو را مانند يك برات معتبر و نجات بخش مى نمايد . پس از آن كه آن مرد نشانى صحيح داد ، مى گويى : حالا ديگر وقت آن است كه رو به هدف برويم ، تو پيش من راه بيفت ، من در دنبال تو .
اى مرد راست گو تو كه از گمشدهء من بويى بردهاى ، راه برو من هم به دنبال تو خواهم آمد . اما همين نشانى راست براى آن مقلد طفيلى كه گمشدهاى ندارد از وضع جدى آن جويندگان حقيقى در درونش منعكس شده ، اين نتيجهء با ارزش