تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٤٩٩ - مسئلهء دوم - محدود در مقابل نامحدود ، متناهى در مقابل بىنهايت
با اين وصف چگونه مى تواند پناه دهندهء ارادتمندان و پيروانش باشد ؟ يكى از مريدان شيخ در پاسخ او مى گويد : قانون ادب را مراعات كن ، بد گمانى در حق بزرگان چيز كوچكى نيست . اين تهمتهاى نارواى تو از شيخ و اوصاف او بسيار به دور است ، مگر آب زلال روح شيخ چيزى است كه با اين گرد پاشىهاى تو تيره گردد ؟ چنين بهتانها را بر اهل حق و حقيقت روا مدار ، خيالاتى است كه مغز ترا به خود مشغول ساخته است ، ورق مشاهدات سطحى خويش را بر گردان چنين نيست كه تو مى گويى ، [ او اهل مى گسارى و حقه بازى نيست ] اگر هم چنين چيزى از او ديدهاى ، اى مرغ ناچيز خاكى دست و پاچه مشو ، شيخ درياى بىكرانى است كه يك مردار ناچيز نمى تواند تأثيرى در او داشته باشد . روح شيخ درياى بىكران لست نه كمتر از دو كوزه و به مقدار يك حوض كوچك ، تا سبب در آميختن با يك قطره ناپاك آلوده شود .
آتش به هر جا كه بفتد زبانه مى كشد و هر چه كه در آن جا است تباه مى كند ، اما به ابراهيم خليل اثرى نمى كند . برو به نمرود و نمروديان بگو كه از آتش و شعله هاى ان بر حذر باشند نه به ابراهيم . نفس امارهء آدمى همان نمرود كافر است و عقل و جانش ابراهيم خليل عليه السلام . نفس همواره پاى بند دليل است . روح در عين مقصد غوطه ور مى باشد . اين را هم بدان كه راهرو است كه مادامى كه در راه گام بر مى دارد به دليل نيازمند است ، زيرا مادامى كه در راه است هر لحظه با بيابان ديگرى روبه رو مى شود . آنان كه به مقصد رسيدهاند بينايى به دست آورده و چراغى از حق و حقيقت فرا راهشان گرفته شده است ، آنان نيازى به دليل ندارند ، زيرا ديگر راه براى آنها مطرح نيست . اگر هم ديدى كه مرد نائل به حق و حقيقت دم از دليل و راه مى زند ، بدان كه براى فهمانيدن مردمى كه عادت به بحث و جدل و مناقشه دارند مى گويد : پدر بزرگ سال هم به طفل نورس خويش تىتى مى گويد . آيا پدر بزرگ سال آن تىتى گفتن را با تمام موجوديتش مى گويد ؟ آيا تمام موجوديت را آن تىتى گفتن مى تواند تفسير نمايد ؟