تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٤٠٣ - آيه
((٣١٠٥)) بر تو مى خندد مبين او را چنان صد قيامت در درونستش نهان
((٣١٠٦)) دوزخ و جنّت همه اجزاى اوست هر چه انديشى تو او بالاى اوست
((٣١٠٨)) بر در اين خانه گستاخى ز چيست ؟
گر همى دانند كاندر خانه كيست
((٣١٠٧)) هر چه انديشى پذيراى فناست وان كه در انديشه نايد آن خداست
((٣١٠٩)) ابلهان تعظيم مسجد مى كنند در جفاى اهل دل جد مى كنند
((٣١١٠)) آن مجاز است اين حقيقت اى خزان نيست مسجد جز درون سروران
((٣١١١)) مسجدى كان اندرون اولياست سجده گاه جمله است آن جا خداست
((٣١١٢)) تا دل مرد خدا نامد به درد هيچ قومى را خدا رسوا نكرد
((٣١١٣)) قصد جنگ انبيا مى داشتند جسم ديدند آدمى پنداشتند
((٣١١٤)) در تو هست اخلاق آن پيشينيان چون نمى ترسى كه تو باشى همان ؟
عادت آن ناسپاسان در تو است نايدت هر بار دلو از چه درست
((٣١١٥)) آن نشانىها همه چون در تو است چون تو ز يشانى كجا خواهى برست ؟
آيه « قالُوا ما أَنْتُمْ إِلَّا بَشَرٌ مِثْلُنا وَما أَنْزَلَ اَلرَّحْمنُ مِنْ شَيْءٍ إِنْ أَنْتُمْ إِلَّا تَكْذِبُونَ » (١) ٣٦ : ١٥ آن جمعيت تبه كار به فرستادگان ما گفتند : شما جز بشرى مانند ما چيز ديگرى نيستيد و خداوند چيزى نفرستاده است ، به طور حتم شما دروغ مى گوييد . )
(١) سوره يس آيهء ، ١٥ . .