تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٥٠ - منتخباتى از نغمه هاى شاعرانه آلفونس دو لامارتين
بگذاريد حرف بزنم بگذاريد شما را به سوى خداوند دعوت كنم در درياى غم فرو رفته است . » [١] ليكن چه مى گويم ؟ آفتابى كه تا كنون با همه عظمت خويش جلوه گر بود ، اندك اندك در برابر ديده گان من غروب مى كند . اى حقيقت درخشندهاى آفتاب فروزان آيا اين تو هستى كه به زير ابر جلال و شوكت خويش پنهان مى شوى يا چشم من است كه در پس پردهء تيرهء خود پرستى و غرور از ديدار باز مى ايستد ؟ » [٢] « آفتابى كه سالها در تكاپويش بودهام در فضاى بىكران طبيعت نمى درخشد . اين حقيقت عالى و قدرت بىپايان ، تنها در نهاد خود ما امكان دارد . آن جايى كه خداوند را با عظمت بىمنتهاى او مى توان يافت ، صحنهء آسمان و پهناى زمين نيست ، تنها زواياى روح بشرى است » [٣] « فرو ريزيد ، اى اشكهاى سوزان با آرامش هميشگى خود فرو ريزيد و در اين ريزش لحظهاى درنگ مكنيد .
زمانى خانهء شما دلى پر شور و سينهاى پر هيجان بود ، افسوس كه اكنون مسكنتان بجز گونهاى زرد و چهرهاى پژمرده نيست شما هم چون قطره هاى شفاف بارانيد كه پياپى بر تخته سنگى فرو مى ريزد و بر اطراف پراكنده مى شود ، نه خورشيدى در آسمان مى درخشد كه بخارش كند و نه نسيمى در فضا مى وزد كه ذراتش را با خود ببرد .
براى سعادتمندان ، شنيدن ناله هايى كه از دل شكستهء تيره روزان به درمى آيد چه اهميت دارد ؟ ديدار قطرات سوزان اشكى كه به آهستگى بر گونهء بىنوايان جارى
[١] مقصود ايوب پيغمبر است كه چنان كه در روايات مذهبى نقل شده در راه آزمايش خداوند همه چيز خود را از دست داد و حتى مريض و نزديك به مرگ گرديد . و مع هذا هميشه به درگاه او شاكر بود . ( كتاب ايوب ، تورات ، بند ٢١ ) . .
[٢] نغمه هاى شاعرانه ، ص ١٦٠ و ١٦١ . .
[٣] نغمه هاى شاعرانه ، ص ١٦٣ . .