تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ١٧٤ - آن جا كه مناجات به شكل احتياج جسورانه و عبادت به شكل استفهام نمودار مى گردد
او در حال پرستش است اگر چه خود نمى داند ، يا دويدن به اين سو و آن سو و غوطه ور شدن در امواج تفكرات و نظريات را احتجاج و استدلال مى نامد و از آن جهت هم كه به مقصد نرسيده است ، در تحير و اضطراب غوطه ور گشته است ، خود تحير و اضطراب جويندگى مقصد و تلاش راهرو را كاملًا اثبات مى كند ، زيرا اضطراب و تحير در جايى كه نه مقصدى در نظر گرفته شده و نه تلاشى براى آن صورت مى گيرد مفهومى ندارد .
بدينسان ترديد و شك نيز كه منشأ عقلانى تحير و اضطراب است و به شكل استفهام خودش را آشكار مى سازد ، حركت در راه مقصد را نشان مى دهد . حيوانات شك و ترديد ندارند و اگر هم شك و ترديدى بر آنها عارض شود ، با سرعت در صدد رفع آن بر خواهند آمد و با اين كوشش مطابق ديناميسم زندگى خودشان حركت مى كنند ، بايد گفت : آن انسان كه شك و ترديد ندارد يقين و جزم منطقى صحيح نيز ندارد ، زيرا مقاصد و آرمانها و ايده آلهاى انسانى امورى هستند كه با انسان در هر موقعيتى كه باشند متحد نيستند بلكه بايستى به دست آورده شوند .
در راه به دست آوردن اين مقاصد و آرمانها و ايده آلها رودخانه ها و تپه ها و ماهورها و گاهى كوههاى مرتفعى از گمان و شك و احتمال و توهم وجود دارد و رسيدن به آن مقاصد بدون سپرى كردن امور مزبور چه ارزشى خواهد داشت ؟ وانگهى مگر كسى كه به هيچ واقعيت و اصلى يقين ندارد ، مى تواند در چيزى شك و ترديد داشته باشد ؟ اين تو هم مثل اين است كه بگوييم : موجى وجود دارد اما نه آبى وجود دارد و نه هوايى و نه هيچ حقيقت قابل تموج قضيهاى كه مورد تشكيك قرار مى گيرد بدون اين كه داراى مواد يقينى بوده باشد به صورت قضيه مشكوكه بروز نمى كند ، مثلًا من در آمدن دوستم ترديد دارم ، قابل تحليل است بر « من » كه به طور يقين وجود دارد ، و به آمدن كه پديدهاى است ممكن - و دوستم كه آن نيز وجود دارد . ولى كلمهء ( يا ) در قضيهء : ( اين يا آن ) كاشف از همان نوسان ذهنى است كه ربطى را ميان دو يا چند چيز مشكوك نشان مى دهد .