تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٥٤٧ - تفسير ابيات
درست است كه يك آدم متفكر و يك عارف روحانى در بعضى از حالات عالىترين يقين و نشاط را در درون خود احساس مى كند ، ولى مى دانيم كه وصول بواقعيت غير از يقين و نشاطى است كه از اعتقاد به وصول به واقعيت ناشى مى گردد .
آيا با اين همه راه و رسمها و مكاتب اجتماعى و سياسى كه تا كنون بشر براى خود ديده است ، از ما قبل قانون حمورابى تا جمهوريت افلاطون و قانون سولون و شهريار ماكياولى و قرار داد اجتماعى روسو و روح القوانين منتسكيو و اصول قوانين بنتام و ساير آثار بشرى چه در بارهء قانون و چه در بارهء فلسفه هاى قانون و اجتماع و سياست ، كدامين دوره را سراغ داريد كه بشر در يك جامعهء ايده آل زندگى كرده ، طعم حق و عدالت را چشيده است ؟ مگر تا كنون با قطع نظر از مكاتب پيامبران مكتبى سراغ گرفتهايد كه انسان را همه جانبه درك كرده ، بايستگىها و شايستگىهاى او را بيان كرده باشد ؟ بنا بر اين ، آنان كه در قضيهء فوق مى گويند : پيامبران الهى فقط براى عقول ناتوان مبعوث شدهاند ، يا اصلا موضوع بعثت پيامبران اساسى ندارد ، اطلاع لازم و كافى از وضع بشرى ندارند .
تفسير ابيات گروهى از صوفيان به يك مرد صوفى ديگر تشنيع و اعتراض نموده پيش خانقاه آمدند و به شيخ گفتند : اى پيشوا تو داد جان ما را از اين صوفى بستان . شيخ گفت : چه گلهاى از اين صوفى داريد ؟ گفتند : اين صوفى سه عادت سنگين و تحمل ناپذير دارد :
اول - اين كه خيلى پر حرف است .
دوم - غذا زياد مى خورد و آن قدر پر خور است كه غذاى بيست نفر را تصاحب مى كند :
سوم - اين كه وقتى مى خوابد ، آن قدر طول مى كشد كه گويى از اصحاب كهف