تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٧٧ - منتخباتى از سنگ تراش سن پوان از آلفونس دولا مارتين
اين فكر باعث مى شود كه بشر خداوند را سپاس گزار باشد و وى را در همه حال بزرگ بداند و او را نيايش كند . [١] [ كلود مى گويد ] :
« من وقتى در گوشه هاى كوهستان منزوى بودم ، بعد از ظهر در آفتاب مى خوابيدم و هيچ كس جز سگم كه بر روى نيم تنهام مى خوابيد با من نبود و به آسمان و نوك كاجهايى كه محل پرواز عقابها بود مى نگريستم و پيش خود مى گفتم :
اى كسى كه صداى بال و ضربان قلب مگسهايى را كه در درياى اشعهء آفتاب مستغرقاند مى شنوى ، دعاى اين انسانى را كه در زواياى كوهستان است نيز بشنو » [٢] [ كلود در شرح زندگانيش هنگام وداع با خانواده اش مى گويد ] :
« ملاحظه كنيد كه انسان چه موجود عجيبى است » .
من با اين كه در اين حال بر خود مى لرزيدم و عرق مى ريختم براى آن كه قوى دل شوم شروع به سوت زدن كردم و با خود گفتم :
تو از غصه هايت قوىترى و همه چيز را استهزاء مى كنى .
در اين موقع اگر كسى مرا مى ديد مى گفت :
اين جوان بسيار دل شاد است و الساعة به حجله گاه زفاف مى رود .
اما خدا كه ناظر دل بود طور ديگر شهادت مى داد . » [٣] [ كلود مى گويد ] :
« با خود گفتم » : حالا كه تو براى برادرت و براى خوشى خانواده ات فدا كارى كردى مى توانى تمام عمر براى ديگران فدا كارى كنى . حقيقتاً آن چه من براى ديگران مى كنم و
[١] سنگتراش سن پوان ، ص ١١٧ . .
[٢] سنگتراش سن پوان ، ص ١١٧ . .
[٣] سنگتراش سن پوان ، ص ١١٧ . .