تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٧٨ - منتخباتى از سنگ تراش سن پوان از آلفونس دولا مارتين
ارزش ندارد وقتى آنها دل خود را به من بدهند چه اشكالى دارد كه من بازوان خود را به آنها بدهم ؟ بنا بر اين ، محبتى كه از من در دل مردم ايجاد مى شود پاداش من است . » [١] [ در گفتگو با كلودهوت ] :
« - شما در هفتهء قبل كه از مشقتهاى خود صحبت مى كرديد ، گفتيد كه : دوستى داشتهايد كه در رنج و ناراحتىهاى شما شركت مى كرده و شما را در مفارقت هوت تسلى مى داده است . اين دوست شما كى بوده كه جاى مادر و دنير و هوت را در دل شما گرفته بوده ؟ - من خيلى جسورم ، ولى براى گفتن نام او بايد جسارت بيشترى داشته باشم . اين دوست من خداى مهربان بود .
- چه كسى براى شما از وجود خداوند حرف زده است ؟ - تقريباً هيچ كس . فقط خداوند در دل من تمام عمر از وجود خويش حرف زده است ؟ - در اين مصاحبت درونى كه شما با خداوند داشتيد و باعث شد كه شما اين قدر صبور و به ديگران اين قدر خدمتگزار شويد ، خداوند به شما چه مى گفت و شما به خداوند چه گفتيد ؟ - آن چه او به من مى گفت قادر به گفتنش نيستم ، زيرا خداوند نه مانند شما عالمانه سخن مى گويد و نه مانند من جاهلانه ، من نمى دانم سخن خود را چگونه به گوش من مى رسانيد . همين قدر مى دانم وقتى از غوغاى رفقا بر كنار مى شدم و منزوى مى گشتم صداى او را مى شنيدم . ما اكنون بر قلهء اين كوهسار صداى غوغايى از ميان دريا و دهكده مى شنويم ، ولى نمى دانيم كه آيا صداى انسان است يا صداى برك درختان . صداى ريزش آب است يا صداى پرندگان ، همين قدر مى دانيم كه چيزى مى شنويم و مى دانيم
[١] سنگتراش سن پوان ، ص ١٤٤ . .