تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٣٨٩ - تفسير ابيات
شدند ، از اعيان آن ده دو نفر را پيدا كرده خواستند يكى از آن دو را بكشند . دستش را بستند . شخص دست بسته گفت : اى اميران و پادشاهان به چه علت به خون من تشنه شدهايد ، مى بينيد كه من فقير و عريانم ؟ تركان گفتند : براى آن كه آن رفيق تو بترسد و طلاها را نشان بدهد . آن شخص دست بسته گفت : او از من فقيرتر و بىنواتر است ، تركان گفتند : او از روى عمد خود را به بىنوايى زده است . شخص دست بسته مى گويد : [ مال و ثروت در هيچ يك از ما دو نفر آشكار نيست ] حالا كه شما با احتمال و شك در بارهء متمول بودن او مى خواهيد او را بترسانيد ، ما هر دو يك وضع را دارا هستيم ، يعنى احتمال و شك در ثروتمند بودن در بارهء ما هر دو مساوى است ، پس اول او را بكشيد تا من بترسم و طلا را بشما نشان بدهم . آرى كرمها و الطاف خداوندى را ببينيد كه ما در دورانهاى بعدى به دنيا آمدهايم . قرون و اعصارى گذشته است ، ولى از نظر مقام دينى و روحى مطابق حديث پيامبر اكرم بر همهء امم سبقت مى گيريم . اين كه پس از گذشت قرون متمادى به دنيا آمدهايم رحمتى از خداوند بود كه هلاكت قوم نوح و قوم هود را ببينيم و عبرت بگيريم . آنان هلاك شدند و ما بايستى از هلاكت آنان عبرت بگيريم . واى بر حال من و تو بود ، اگر جريان تاريخ بر عكس بود ، يعنى ما پيش از آنها زندگى مى كرديم و آنها پس از ما .