تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٤٣٥ - تفسير ابيات
نشانه هاى خانهء خودمان است . خانهء ما هم همان طور است كه مى گويد : نه حصيرى دارد و نه چراغى و نه طعامى ، نه درش آباد است و نه حيات و بامش .
اين طغيانگران بشرى هم از اين قبيل صدها علامات دارند كه تبه كارى آنان را مشخص مى كند ، اما كيست كه به روى خود بياورد ؟ آن خانهء دل كه بدون روشنايى بماند ، شعاعى از آفتاب كبريايى در آن نتابد ، مانند جان جهود تنگ و تاريك و از ذوق الهى خداوند مهربان محروم مى باشد .
نه نور آفتابى بر آن دل پرتو مى افكند و نه فضاى باز و درى گشاده دارد . بدانيد كه گور تيره و تار بهتر از چنين قلب سياه است ، آخر گامى از گور دلت فراتر گذار .
اى انسان شوخ و شنگ ، تو كه زنده و از زنده زاييده شدهاى ، آيا دلت از اين گور تنگ نمى گيرد ؟ تو در هر حال كه باشى يوسفى ، آرى يوسف موقعيت خود هستى ، آسمان چرخ مينا رنگى ، بيا از اين چاه طبيعت گام برتر گذار ، و چهرهء واقعى خود را نشان بده .
يونس روح تو در شكم ماهى كالبد جسمانىات پخته شد و سوخت ، چارهاى جز تسبيح خداوندى ندارى . اگر حضرت يونس عليه السلام در شكم ماهى تسبيح خدا را نمى گفت ، تا روز رستاخيز در همان شكم ماهى محبوس مى گشت . او تسبيح خدايش را گفت و از زندان شكم ماهى بيرون جست ، هيچ مى دانى تسبيح چيست ؟ تسبيح يكى از نشانه هاى بلى گفتن تو در روز الست مى باشد . اگر آن تسبيح روحانى را فراموش كردهاى ، بيا اكنون تسبيح ماهيان درياى الهى را بشنو .
كسى كه درياى الهى را در صحنهء هستى ببيند ، او ماهى حقيقى آن دريا است ، چنان كه كسى كه در همين جهان هستى آيات الهى و تابش نور الهى را ديد او يك انسان الهى حقيقى است .
با يك تشبيه ساده مى توان گفت : اين جهان همانند دريا و كالبد مادى ما مثل ماهى و روحى كه در آن وجود دارد مانند يونس عليه السلام است ، آن يونس كه از نور