تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٥٣٢ - دواى جهالتهاى بشرى سؤال است بياييد آن چه را نمى دانيم سؤال كنيم و تا بتوانيم سؤالها را بىجواب نگذاريم
و نه اصلى ، اين آزادى شخصيت و آزادى روحى است كه احتياج به تعليم و تربيت و گذراندن مرحلهء اطاعت و تسليم به مربى دارد .
آيا تا كنون خنده آورتر از اين حرف تصور كردهايد كه آن آزادى شخصيت كه احتياج به تكاپوهاى فراوان در سيلگاه تضادها دارد ، آن آزادى شخصيت كه احتياج به فرا گرفتن معلومات فراوان در دو قلمرو برونى و درونى دارد ، بدون تحمل زحمت دوران اطاعت و تسليم و بدون پذيرش تربيتهاى صحيح قابل عمل است ؟ برتراند راسل در سالهاى پيش از فوتش داد سخن در بارهء آزادى كودكان مى داد و مى گفت : پدران و مربيان نبايستى كارى با كودكان داشته باشند و بايد بگذارند خودشان راه مطلوب خود را پيدا كنند .
راستى تعجب آور است ، مردى ده ها سال متمادى در فلسفه و علوم انسانى مطالعه داشته باشد و اين مقدار متوجه نباشد كه آزادى كه كودك به دست خواهد آورد ، نمى تواند ما فوق آزادى غرايز حيوانى بوده باشد ، تازه اگر كودك نو خاسته را در ميان اجتماع فرض كنيم كه راسل دارد و شكسپير هم دارد و كانگستر هم به طور فراوان در آن پيدا مى شود و دزد حق كش و منحرف - گروه بسيار مهمى را در آن تشكيل مى دهند ، كودك به خودى خود به كدام طرف ميل خواهد كرد ؟
((٣٤٥٧)) ور بگويى شكل استفسار گو با شهنشاهان تو مسكين وار گو
دواى جهالتهاى بشرى سؤال است . بياييد آن چه را نمى دانيم سؤال كنيم . و تا بتوانيم سؤالها را بىجواب نگذاريم چه حالت روحانى شگفت انگيز است هنگامى كه انسانى پى به جهالت خود ببرد و آن گاه جهالت را دردى تشخيص بدهد كه اولين مرحلهء معالجهء آن سؤال است چه قيافهء پر معنايى به خود مى گيرد آن شخص كه تشنگى روح خود را براى معرفت در قيافهء خود با حالت استفهام نمودار مى سازد گاهى در ديده گان يك انسان كه