تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ١٥٤ - منتخباتى از كتاب مردى كه مى خندد - ويكتور هوگو
مثال در بيان معنى يؤمن بالقدر خيره و شره [١]
((٢٥٣٧)) كرد نقاشى دو گونه نقشها نقشهاى صاف و نقش بىصفا
((٢٥٣٨)) نقش يوسف كرد و حور خوش سرشت نقش ابليسان و عفريتان زشت
((٢٥٣٩)) هر دو گونه نقش ز استادى اوست زشتى او نيست آن رادىّ اوست
((٢٥٤٠)) زشت را در غايت زشتى كند جمله زشتىها به گردش بر تند خوب را در غايت خوبى كشد حس عالم چاشنى از وى چشد
((٢٥٤١)) تا كمال دانشش پيدا شود منكر استاديش رسوا شود
((٢٥٤٢)) ور نتاند زشت كردن ناقص است زين سبب خلاق گبر و مخلص است
((٢٥٤٣)) پس از اين رو كفر و ايمان شاهدند بر خداونديش هر دو ساجدند
((٢٥٤٤)) ليك مؤمن دان كه طوعاً ساجد است ز انكه جوياى رضا و قاصد است
((٢٥٤٥)) هست كرهاً گبر هم يزدان پرست ليك قصد او مراد ديگر است
((٢٥٤٦)) قلعهء سلطان عمارت مى كند ليك دعوىّ امارت مى كند
((٢٥٤٧)) گشته ياغى تا كه ملك او بود عاقبت خود قلعه سلطانى شود
((٢٥٤٨)) مؤمن آن قلعه براى پادشاه مى كند معمور نى از بهر جاه
((٢٥٤٩)) زشت گويد اى شه زشت آفرين قادرى بر خوب و بر زشت مهين
((٢٥٥٠)) خوب گويد اى شه حسن و بها پاك گردانيديم از عيبها
[١] رواياتى وجود دارد كه مضمون آنها تقسيم قدر به خير و شر است ، مانند جملاتى كه در دعا آمده است : « وقنى شر ما قدرت و قضيت . » ( مرا از شر قدر و قضا حفظ فرما . ) بديهى است كه مقصود اين نيست كه خداوند شر را ايجاد كرده است ، بلكه مقصود اينست كه از جريانات ناملايم قضا و قدر مرا حفظ فرما و مسلم است كه همه جريانات قضا و قدر ملايم طبع آدمى نيست . اين تفسير را براى آن گفتيم كه مطابق دلايل نقلى و عقلى خداوند شرّى را بدان جهت كه شرّ است ايجاد نمى كند . .