تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٤٨٠ - آيا اندوه هاى درون آدمى از كندى جريان روح است ؟
در قلمرو حيات روحى است كه اين زندگانى دنيوى را نمودار مى سازد و الا چه حكمتى دارد كه اين همه پوست خالى و نمود بىاصل زندگى روانى ما را به خود مشغول بدارد . تازه اين بحث مطرح مى شود كه اگر پوستهاى روانى امروز چه خوب و چه زشت از همان ميوه هاى تثبيت شده در غيب تبعيت كند ، تكليف كار و كوشش و تزكيهء نفس ما چه مى شود ؟ احتمال چهارم - گفته مى شود كه مقصود از قشر و ميوه همان سايه و اصل است كه در مثل افلاطونى توضيح داده شده است ، باين بيان كه چنان كه تمام حقايق و نمودهاى جهان طبيعت جز سايه هايى از حقايق متافيزيكى چيز ديگرى نيستند ، همچنين فعاليتها و پديده هاى سطح روح نيز جز سايه هايى از حقايق غيبى كه در پشت پرده قرار گرفتهاند چيز ديگرى نيستند .
((٣٣٠٠)) آب چون انبه تر آيد در گذر زو كند قشر صور زوتر گذر
((٣٣٠١)) چون به غايت تيز شد اين جو روان غم نپايد ( نگنجد ) در ضمير عارفان
((٣٠٠٢)) چون به غايت ممتلى بود و شتاب پس نگنجد اندر او الا كه آب
آيا اندوه هاى درون آدمى از كندى جريان روح است ؟
در سه بيت فوق ذهن سرشار جلال الدين مسئلهء مهمى را مطرح و با تشبيه جالب تكليف آن را يك سره مى كند ، مى گويد :
چنان كه اگر سرعت و انبوهى آب بيشتر باشد خس و خاشاكى كه در سطح خود حمل مى كند ، با سرعت بيشترى از مقابل ديده گان انسان عبور مى كند ، همچنين جريان آب زلال روان ما ، هر چه كه روح بزرگتر و جريان آن سريعتر باشد ، نقطه هاى تصورات و خيالات و تجسمات و . . . با سرعت بيشترى به جريان افتاده و عبور مى كنند